پارت شصت و هشتم :


آن هم با وجود سکوت و اخلاق مثلا مداراگونه ای که در این مدت پیش گرفته بود.
-چرا نمیری خب؟ اونی که زیر پاته اسمش گازه لامصب، باید فشار بیاری بهش.
شاسی بلند سفید رفت و فرانک با انداختن دو بند کوله اش روی شانه، سمت کوچه راه افتاد.
توجهی نکردم به بابک که مشخصا از دنده ی لج بلند شده بود.
دست گذاشتم روی بوق و تنه ام را کشاندم به سمت پنجره ی سمت شاگرد و پیاده رو..
-فرانک؟
ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!