پی یار به قلم الهام فتحی
پارت شصت و هفتم :
نمی دانم این جمله ی یک هویی از کدام بخش شخصیتم بیرون زد.
چطور آن روحیه ی خونسرد بیخودم بیرون زد، قاشق را دوباره دست گرفت و به دهان گذاشت.
چطور غذا را جویدم و به زور نوشابه پایین دادم.
فقط می دانم از خودم ناگهانی ترسیدم.
وحشت کردم از آن ته دلی که یکباره خالیِ خالی شد.
انگار نه انگار اتفاقی افتاده باشد گفتم..
- چرا باید ناراحت بشم اصلا؟ تو کاملا در موردم اشتباه برداش
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
