پارت چهل و ششم :

آصف هیچ نگفت، دستکش‌های قرمز رنگ را از کناری برداشت و به سمت پناه رفت و گفت:
«بیا دستکش دستت کنم، اون کیسه اونقدر سنگین هست که اگه دو تا ضربه بزنی استخوانای دستت آسیب ببینه!»
پناه با کمک آصف دستکش به دست کرد و در آخر مقابل کیسه قرار گرفت. دستانش، آماده‌ی هجوم بودند. آصف طرز ایستادن مقابل کیسه و ضربه زدن به آن را به دخترک آموخت و سر آخر کنار کشید تا پناه، دق و دلی تمام این یک سال و چن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • رزا

    2

    این آصف کلکی یه برا خودشا تو خونه خودش تنبیه ش می کنه

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    زورش زیاد شده 😁

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطیما

    3

    عالی بود مرسی بانو جان 🩷🩷🌸🌸🌸

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی که

    ۱۰ ماه پیش
  • هناسه

    3

    ممنون و خسته نباشی نویسنده جون رمانت عالییییییی بود خدا قوت

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم که گل دختر

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    2

    آفرین یوزپلنگ ایرانی ک میگن خودتی

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    2

    آفرین پسر مغرور خودم سزاش رو بده، گشنه بمونه ک روده هاش همو بخورن

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂 ای ننه

    ۱۰ ماه پیش
  • هانیه

    4

    ایول جذبه آصف جذاب مون😎😏💜 پناه هم دیگ شورش رو در آورده برای چی با آصف اونجوری حرف زد طفلکی آصف پناه قدرشو نمیدونه😶 آخ آصف 🤍😕

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    آصف درستش می‌کنه نگران نباش

    ۱۰ ماه پیش
  • سرو

    2

    وای چرا پسرمون یکهو اینقدر سنگدل شد هرچند که پناه حقشه

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    این سنگدلی نیاز بود به نظرم

    ۱۰ ماه پیش
  • سوگند

    4

    پارت عالی بود بانو جان

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات زیبا

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️