پارت هفتم :

***

در دل شب، آن‌گاه که سایه‌ها با لرزش نور کمرنگ شمع بر دیوار اتاق مادرم جان می‌گرفت، تنها ایستاده بودم؛ چنان تنهاتر از همیشه که انگار نه سقفی بر سرم بود، نه زمینی زیر پایم.

چشمانم بر پنجرۀ بسته مانده بود؛ همان پنجره‌ای که پشتش درختان ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!