پارت پنجم :
همان که تا همین دیروز در گوشهای از خیال دور و امنیتزا مینمود. مادر همیشه بود؛ حتی وقتی نبود. صدایش میماند در جان دیوارها؛ گرمای دستهایش، عطر تنش، همهچیزش مثل یک پناه دائم بیآنکه واژهای بسازد، میماند. حالا من بی هیچ پناهی در این اتاق سرد اسیر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

محدثه حسین زاده
1وقتی داشتم خط زندگیه مهلا رو پایان می دادم فکر نمی کردم روزی تو بنویسی اینو حنا اونم به این زیبایی