پارت چهارم :
تنم مقابل بالین دردانه فروافتاد و دستم روی صورت پفکردهاش نشست؛ پوستش به داخل خزید و من لرزیدم.
- مامانم… مامان؟ صدامو میشنوی؟
کمکم بغض هجوم آورد بر تن و صورتم. کمکم باورش شد حادثهای را که بیرحمانه بر صورتم تازیانه میزد… کمکم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

هستی
0رومان جالبی بنظر می آید و اینکه دل تنگ