پریا به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفتاد و نهم :
پشت فرمان ماشین نشسته بودم و با تمام وجود اشک میریختم. زندگی من و آریا به پایان رسیده بود. نه آریا برایم آریای عاشق پیشه گذشته بود و نه من پریای با گذشت و مهربان آن وقتها. به خودم که آمدم با صورتی اشکبار و چشمانی تار در حال رانندگی بودم. به کجا میرفتم؟ خانه مادرم؟ پدرم؟ جایی جز خانه پدرام نداشتم. حتما از دیدنم خیلی جا میخورد. چه باید میگفتم؟ اینکه آریا مرا از خانهاش بیرون
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
wolf
2دمت گرم رمان خوبیه ولی به نظر من باهم بشینند مثل دوتا بزرگتر حرف بزنن بدون داد و بیداد و اینکه بچه هارو یه بار دسته جمعی جمع کنن و خواهر برادرانه حرف بزنن و یکم نصیحتشون کنن این تو هر مسأله ای می تونه باشه گلم
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️
۴ ماه پیشرزا
3مرضیه جان ممنون به خاطر قلم زیبایت وبه خاطر زود زود گذاشتن پارت های رایگان خیلی گلی
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۴ ماه پیشساناز
2💛💙💜🩵💚🤎🩶🩷❤️🧡🤍
۴ ماه پیشاسرا
1سانازخیلی لوس بارآوردن اصلاتورمانتون نشون ندادی که پریایاآریابابچه هابشین حرف بزن یاچیزهایی یادشون بدن بجزآرمین که فقط مشکلات که داشت هدفتون ازدواج این۲تابودیانه تربیت بچه هاهم هست🤔🙏💞💋
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ساناز لوس نیست. بچهست. خیلی کوچیکه. بچهها از این شیطنتا و بازیگوشیها دارن. در مورد تربیت بچهها خودم باز نکردم چون رمان عاشقانه بود و خیلی جنبه تربیتی نداشت که در مورد تک تک اعضای خانواده صحبت بشه. یه نگاه کلی داشتم روشون. معمولا خوانندههام دوست دارن در مورد شخصیتهای اصلی بیشتر بخونند تا فرعی.
۴ ماه پیشاسرا
1ممنون که جواب دادید🙏💞💋
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️🌹
۴ ماه پیشمیم
2خیلی حیف شد کارشون به اینجا کشید ولی اگه درست بشه دیگه از این بعد قدر خوشبختیشونو بیشتر می دونن،ازدواجشون اگر چه اجباری ولی ساده و بی درد سر بود بعدم که دلبسته شدن و همه چی خوب پیش رفت هر چند از لحاظ مالی سختی داشت برای همین قدر ندونستن و راحت از دستش دادن 😔🙏🏻
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
💔
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
0دعوا نمک زندگی گاهی وقت ها برای لازمه تابیشترقدرهم دیگروبدونن