پارت هفتاد و هشتم :

با آوا تماس گرفتم و گفتم:
ـ زحمت می‌کشی امروزم بری دنبال ساناز و پویا و از مدرسه بیاریشون؟
آوا خندید و به شوخی گفت:
ـ با آریا می‌خوای بری عشق و حال‌؟
رنجیده گفتم:
ـ اصلا من آریارو می‌بینم که باهاش برم عشق و حال؟ صبح تا شب که شرکته. وقتی‌ام میاد خوابه.
آوا جدی شد و پرسید:
ـ پریا چیزی شده؟ حرفتون شده؟
سکوت کردم. دلم می‌خواست درد و دل کنم:
ـ فرنوش زنگ زده اع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    🤍🧡❤️🩷🩶🤎💚🩵💜💙💛

    ۴ ماه پیش
  • Leila

    2

    حالا تا پارت بعدی چجوری وایسیم😊

    ۶ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    هفتاد و نه و هشتاد هم ارسال شد. فردا دو‌پارت پایانی انشاالله ارسال میشه❤️

    ۶ ماه پیش
  • هانا

    1

    ارسال نشده برای من

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    برنامه رو ببندید و دوباره باز کنید

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    2

    ای واای چقد بد 😔

    ۴ ماه پیش
  • میم

    1

    خیلی بد شد،اگه اون یه لحظه که فهمید امید رئیسه بدجنسیش گل نمی کرد برای آزار آریا اونجا کار نمی کرد حالا بی گناه این طور متهم نمی شد 🥺🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • اسرا

    2

    چقدربدحداقل همون موقع می خوند پاک میکرد🙏💞💋

    ۴ ماه پیش
  • Leila

    3

    عالی بود واقعا👏🌹

    ۶ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۶ ماه پیش
کپی شد!