پریا به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفتاد و هشتم :
با آوا تماس گرفتم و گفتم:
ـ زحمت میکشی امروزم بری دنبال ساناز و پویا و از مدرسه بیاریشون؟
آوا خندید و به شوخی گفت:
ـ با آریا میخوای بری عشق و حال؟
رنجیده گفتم:
ـ اصلا من آریارو میبینم که باهاش برم عشق و حال؟ صبح تا شب که شرکته. وقتیام میاد خوابه.
آوا جدی شد و پرسید:
ـ پریا چیزی شده؟ حرفتون شده؟
سکوت کردم. دلم میخواست درد و دل کنم:
ـ فرنوش زنگ زده اع
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Leila
2حالا تا پارت بعدی چجوری وایسیم😊
۶ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
هفتاد و نه و هشتاد هم ارسال شد. فردا دوپارت پایانی انشاالله ارسال میشه❤️
۶ ماه پیشهانا
1ارسال نشده برای من
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
برنامه رو ببندید و دوباره باز کنید
۴ ماه پیشنسترن
2ای واای چقد بد 😔
۴ ماه پیشمیم
1خیلی بد شد،اگه اون یه لحظه که فهمید امید رئیسه بدجنسیش گل نمی کرد برای آزار آریا اونجا کار نمی کرد حالا بی گناه این طور متهم نمی شد 🥺🙏🏻
۴ ماه پیشاسرا
2چقدربدحداقل همون موقع می خوند پاک میکرد🙏💞💋
۴ ماه پیشLeila
3عالی بود واقعا👏🌹
۶ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ساناز
1🤍🧡❤️🩷🩶🤎💚🩵💜💙💛