پارت صد و چهل و پنجم :

ماه‌بانو چم و خمش را در این مدت، خوب یاد گرفته‌ بود. فنجان چای را به دستش داد.
- یه ذره از این بخور، بعد قهر کن.
عجب پوست‌کلفتی بود و خودش خبر نداشت. مرد تخس روبه‌رویش، با وجود داغ بودن دمنوش، محتویات درون فنجان را لاجرعه سر کشید، بعد از خوردنش دور لبش را پاک کرد و یک ابرویش را بالا انداخت.
- این هم از این، چیز دیگه‌ای هم مونده؟
چشم‌غره‌ای برایش رفت، می‌خواست او را دنبال ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا

    1

    حسام چه کارس اخه درسته وقتی این پیشنهادو دادی حسام نباید قبول میکرد ولی اونی که قاتل خوشبختیشه خودتی خودتی که این وارو کردی بعدا حالا که افتادی توش سعی کن درسش کنی چرا یهوو ری راس میگه تو نرمال نیسی باید بری پیش روانشناس با درسی بیانش میکردی تو یه موقعیت بهتر

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    2

    خسته نباشی لیلا جان عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم💞💞💞💞

    ۹ ماه پیش
  • سعادت

    1

    وای خدا به خیر کنه چه خبرررر

    ۹ ماه پیش
  • هدی

    1

    ممنون نویسنده ی عزیز🌹 رمانتون عالیه🩷

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️