زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و چهل و پنجم :
ماهبانو چم و خمش را در این مدت، خوب یاد گرفته بود. فنجان چای را به دستش داد.
- یه ذره از این بخور، بعد قهر کن.
عجب پوستکلفتی بود و خودش خبر نداشت. مرد تخس روبهرویش، با وجود داغ بودن دمنوش، محتویات درون فنجان را لاجرعه سر کشید، بعد از خوردنش دور لبش را پاک کرد و یک ابرویش را بالا انداخت.
- این هم از این، چیز دیگهای هم مونده؟
چشمغرهای برایش رفت، میخواست او را دنبال ن
لطفا صبر کنید...

لیلا
1حسام چه کارس اخه درسته وقتی این پیشنهادو دادی حسام نباید قبول میکرد ولی اونی که قاتل خوشبختیشه خودتی خودتی که این وارو کردی بعدا حالا که افتادی توش سعی کن درسش کنی چرا یهوو ری راس میگه تو نرمال نیسی باید بری پیش روانشناس با درسی بیانش میکردی تو یه موقعیت بهتر