زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و چهل و ششم :
***
نبض متلاطمش مدام خود را به چهاردیواری قلب رنجورش میکوبید. میان شمشادها قدم برداشت. روی سطح خیس و لغزندهی زیر پایش با احتیاط راه میرفت. دو سوی یقه سوئیشرت قرمزش را بههم نزدیک کرد تا سرما نتواند راه نفوذی پیدا کند. زیر سایهبان درخت هلو ایستاد و به خطوط چمنی میان کاشیهای سفید خیره شد. آفتاب صبحگاهی از میان برگهای شبنم خورده میتابید. دگر مثل روزهای قبل بوی خاک نم گرفته
لطفا صبر کنید...

فخری
0لیلا جان خسته نباشی گلم عالی بود قلمت ماندگار 💞💞💞💞