زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و چهل و سوم :
***
درون پستوی آشپزخانه، دگر عطر خوش و لذید غذا نمیپیچید. رخسار کدر و بیحالش، در قاب شیشهای مقابل ناگفتهها را عیان میساختند. صدای جیغ آشنای لاستیکهای اتومبیلی، باعث شد که از جلوی آینه کنار رود و به پا خیزد. پشت پنجره ایستاد و پرده را کنار زد. این نقطه به حیاط دید بیشتری داشت. مثل شبهای گذشته باز دیر به خانه برگشته بود. دلش میخواست به طبل بیعاری بکوبد و بگوید هر چه بادا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
2چرا ماهی با دیدن هربار انیرعلی اینجور دست و پاشو گم میکنه بابا هریت کردی پاش بمون و زندگیت و راست ریست کن ، بنظرم اگه محبت کنه زندگی خوب میشه ، کاش یکم زندگیشون خوب بشه من واسه حسام ناراحتم 🥺 ممنونم ازت بانو رمانت بینظیره 😍❤️
۸ ماه پیشهانا
0عالی ممنون عزیزم رمانت بینظیره
۸ ماه پیشفخری
0ممنون از رمان خوبت لیلا جان خسته نباشی قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤
۸ ماه پیشزهرا z
1عالی و بینظیر فقط حیف که پارتا کوتاهن میشه یکم پارتا رو طولانی کنین ممنون میشم نویسنده جونم 🙏😘❤️
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سعادت
0خسته نباشید خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🥰🥰