زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و چهل و دوم :
صدای بوق اعتراض اتومبیلها از اطرافشان بلند شد. قلب ناکوکش بیمحابا میکوبید. احساس خطر میکرد. این مرد همینجا نفسش را میبرید. اضطراب در سراسر اندامهای لرزانش ضربه میزد.
- هیچ پایان خوشی واسه این را*ب*طه وجود نداره.
با کشیده شدن گیسوانش درد تا اعماق سرش نفوذ کرد و قلب چینی بند زدهاش شکست.
- شعر نگو! کی گوشت رو پر کرده که باز پات لغزیده؟
نعرهاش پردهی گوشش را لرزا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مبینا
0چه قدر قشنگ مینویسی... توصیفات اخر این پارت رو دوست داشتم