پارت صد و چهل و دوم :

صدای بوق اعتراض اتومبیل‌ها از اطرافشان بلند شد. قلب ناکوکش بی‌محابا می‌کوبید. احساس خطر می‌کرد. این مرد همین‌جا نفسش را می‌برید. اضطراب در سراسر اندام‌های لرزانش ضربه می‌زد.
- هیچ پایان خوشی واسه این را*ب*طه وجود نداره.
با کشیده شدن گیسوانش درد تا اعماق سرش نفوذ کرد و قلب چینی بند زده‌اش شکست.
- شعر نگو! کی گوشت رو پر کرده که باز پات لغزیده؟
نعره‌اش پرده‌ی گوشش را لرزا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    چه قدر قشنگ مینویسی... توصیفات اخر این پارت رو دوست داشتم

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    خسته نباشی نویسنده توانا 💯💞💞😘

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    1

    سپاس فراوان به لیلا بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻🌹❤

    ۹ ماه پیش
  • سعادت

    0

    ماه بانو ماه بانو چه می کنی دختر

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️