زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و سی و هفتم :
انگار شور زندگی را در وجودش کشته بودند. یادش هست در گذشته، همیشه میگفت عروسی یکدانه برادرش را سنگتمام میگذارد؛ اما اکنون در این دنیا سیر نمیکرد. این میهمانی بهانهای ایجاد کرد که اقوام از دور و نزدیک گرد هم جمع شوند. فامیلهای پدریاش جمعیت کمی داشتند و دیدارهایشان به همان سالی یکبار خلاصه میشد. چشمانش در بین آن فوج از آدم، امیرعلی را شکار کرد؛ کنار چند تن از دوستانش، نشسته
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سعادت
2وای باز خشم اژدها وارد میشود
۱۰ ماه پیشZ.k
2وای خدا از دست این حسام 🤨حتما دوباره پاچه میخواد بگیره😬
۱۰ ماه پیشهدی
1کی زندگی این دوتا سر و سامون میگیره؟🥲 آیا امیدی هست؟؟؟؟؟
۱۰ ماه پیشهدی
4نکنه حسام حرص امشب رو سر ماه بانو دربیاره😢
۱۰ ماه پیشهدی
3درگیر نشن صلوااات😬
۱۰ ماه پیشهناسه
6سپاس وخسته نباشیدبه نویسنده جون خودمون با این رمان بی نظیرش ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0:ممنون از رمان خوبت لیلا جان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹