زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و سی و ششم :
همهچیز دست به دست هم داده بود که امشب به کامش زهر شود. کمی بعد حنانه به جمعشان پیوست.
- اینجایین شما؟
هر دو سوالی به سمتش چرخیدند که نچنچکنان شال ابریشمی سفیدش را از دور گردن آزاد کرد و روی خرمن باز موهایش گذاشت. یکی از صندلیها را عقب کشید و رویش نشست.
- محض رضای خدا برو یه تکون بخور دختر! مجلس برادرت رو باید گرم کنی.
ماهبانو در این لحظه حوصلهی امر و نهی کردنها
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
سعادت
1سپاس فراوان بانو خدا قوت قلمت مانا عزیزم بسیار زیبااااااا و لذت بخش گل کاشتی سورپرایز شدم ان شاالله که همیشه بهترین هانصیبت 🌸🌸
۸ ماه پیشرزا
1به به چه کردی لیلا جان من و این همه پارت محاله 💚💞💞
۸ ماه پیشستاره
1آخیییییش چقدرپارت هدیه چقدرچسبیدتواین هوای سردباچایی🌸 دستتون دردنکنه الهی یکی همینجوری سورپرایزوخوشحالت کنه دخترم 🌸🌸🥰
۸ ماه پیشسوگند
2وای ممنون تو محشری بانو مرسی بابت چند پارت هدیه سپاس بانو 😘😘😘
۸ ماه پیشMrzh
2جان جان 😍 من و این همه خوشبختی محاله😍 ممنون بخاطر پارتهای رگباری😘❤️🙏
۸ ماه پیشزهرا z
1خسته نباشی نویسنده جونم بابت پارت هدیه ممنون نویسنده توانا 🙏😘😘😘❤️❤️
۸ ماه پیشهناسه
1خیییلی خوب و عالییییییی هستی که ما خواننده هات رو درک کردی و این همه پارت دادی.رمانت هم عالییییییی بود.تشکر فراوان
۸ ماه پیشZ.k
2آخیش چقدر کیف کردم از این همه پارت زیبا وجذاب🥰🥰🥰
۸ ماه پیشهدی
2ممنون بابت پارت ها مهربونم😍😘
۸ ماه پیششهد
3ممنونم از نویسنده عزیز که تعداد زیادی پارت برامون گذاشتند مثل همیشه عالی بود
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0خسته نباشی لیلا جان ممنون گلم عالی بود قلمت ماندگار ❤🌹