پارت سی و هفتم :


بوی خوش عدس پلویی که ننه برای یادبود بابا کاظم می‌پزد، فضای خانه کوچک اما با صفایمان را پر کرده است. نگاهی به در و دیوار کاهگلی و کهنه خانه می‌اندازم و از الان دلم برای آن تنگ می‌شود. درست است که یک اتاق از دو اتاق اینجا را هنوز داریم اما باید فکری به حال خودمان کنیم.

عدس پلوی امروزمان برخلاف همیشه هم گوشت و هم کشمش دارد. درست است که به اندازه ده نفر غذا درست کردیم اما هرچه هس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    1

    خسته نباشی نویسنده جان رمانت ون عالیه ولی راست میگه شبنم خانم پارتها خیلی کمه

    ۱۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    سپاس از شما.

    ۱۱ ماه پیش
  • شبنم

    1

    نوشتار ومنون رمان عالیست اما واقا پارتتون بیش از حد کمه اخه کمی پر محتواتر مثل لقمه ای کوچک که فقط تا سرگلو بیشتر نمیرسه که مزش رو کامل بچشی چیزی ازمزهاش نمیفهمی خسته نباشید

    ۱۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    در نوشتن رمان نمیشه یچتندتند نوشت انگار که یه فیلم بیفته روی دور تند. تعداد خط ها هم بالای چهل است و‌حد مشخص داره. این طبیعی هست چون اوایل رمان هیتیم و معرفی هست و مقدمه هنوز به مبحث اصلی نرفتیم

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️