بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت سی و هشتم :
نماز ننه که تمام میشود، دستش را از زیر چادر نمازش بیرون میآورد و روی سرم میکشد. چقدر این روزها محتاج این نوازش هستم. از وقتی که یادم میآید، دست نوازش پدر یا مادر بر سرم نبود و تنها ننه بود که گاهی با دستهای زبرش دستم را نوازش میکرد یا سرم را میبوسید. دستان چروک و زبر ننه را در دستم میگیرم، آنها را میبوسم و به اشکم اجازه میدهم تا رها شود.
- چی شده گلبرگم؟
Ø

لطفا صبر کنید...

شبنم
0ممنونم عزیزم راسته از قدیم گفتن هرچی سنگه پای لنگه چرادمای ندار رمان ها اکثرا بدون *** وکارند مگه میشه ادم که زیر بوته عمل نیامده این موضوع همیشه فکرم رو درگیر میکنه یعنی دایی وخاله وعمو وهفت پشت اینا چی شدند رحمو مروت وهمخونی وهمریشه بودن تا این اندازه از بین رفته