پارت سی و هشتم :


نماز ننه که تمام می‌شود، دستش را از زیر چادر نمازش بیرون می‌آورد و روی سرم می‌کشد. چقدر این روزها محتاج این نوازش هستم. از وقتی که یادم می‌آید، دست نوازش پدر یا مادر بر سرم نبود و تنها ننه بود که گاهی با دست‌های زبرش دستم را نوازش می‌کرد یا سرم را می‌بوسید. دستان چروک و زبر ننه را در دستم می‌گیرم، آنها را می‌بوسم و به اشکم اجازه می‌دهم تا رها شود.

- چی شده گلبرگم؟

Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    ممنونم عزیزم راسته از قدیم گفتن هرچی سنگه پای لنگه چرادمای ندار رمان ها اکثرا بدون *** وکارند مگه میشه ادم که زیر بوته عمل نیامده این موضوع همیشه فکرم رو درگیر میکنه یعنی دایی وخاله وعمو وهفت پشت اینا چی شدند رحمو مروت وهمخونی وهمریشه بودن تا این اندازه از بین رفته

    ۱۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    واقعا همینه

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️