پارت سی و ششم :


- دختر جون به رقیه هم گفتم که باید بعد تموم شدن این مراسم یه صحبتی با هم داشته باشیم.‌

سعی می‌کنم در همون کوچه علی چپی که بودم بمانم و خودم را به بی‌خیالی بزنم. این زن با این همه قدرت و صلابت کسی نیست که فردی چون من بتواند از عهده او بر بیاید.

چشم آرامی زیر لب می‌گویم تا بتوانم از شر او خلاص شوم و زودتر اینجا را ترک کنم.

- به رقیه هم گفتم یه جوری اومدی که انگار چØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    2

    خسته نباشید پارت انقدر کوتاه وکم بود وچیزی نداشت که بتوان نظری دا اول واخر فقط یک برخورد باجی روتوصیف کرد

    ۱۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    با هر مطلبی که نوشته میشه در اینده کار خواهیم داشت.

    ۱۱ ماه پیش
  • Bahar

    2

    سلام خسته نباشید من الان دوهفته اس منتظرم اینا از خونه باجی برن بیرون چرا اینقدر پارت ها کوتاهه به خدا دیونه شدم😔

    ۱۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم پارت حد مشخص داره و رمان باید درست نوشته بشه تا مفهوم‌گنگ نشه

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️