بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت سی و ششم :
- دختر جون به رقیه هم گفتم که باید بعد تموم شدن این مراسم یه صحبتی با هم داشته باشیم.
سعی میکنم در همون کوچه علی چپی که بودم بمانم و خودم را به بیخیالی بزنم. این زن با این همه قدرت و صلابت کسی نیست که فردی چون من بتواند از عهده او بر بیاید.
چشم آرامی زیر لب میگویم تا بتوانم از شر او خلاص شوم و زودتر اینجا را ترک کنم.
- به رقیه هم گفتم یه جوری اومدی که انگار چØ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
با هر مطلبی که نوشته میشه در اینده کار خواهیم داشت.
۱۱ ماه پیشBahar
2سلام خسته نباشید من الان دوهفته اس منتظرم اینا از خونه باجی برن بیرون چرا اینقدر پارت ها کوتاهه به خدا دیونه شدم😔
۱۱ ماه پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
سلام عزیزم پارت حد مشخص داره و رمان باید درست نوشته بشه تا مفهومگنگ نشه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شبنم
2خسته نباشید پارت انقدر کوتاه وکم بود وچیزی نداشت که بتوان نظری دا اول واخر فقط یک برخورد باجی روتوصیف کرد