نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت چهارم :
با حالت آشفتهای روی تختش نشسته بود.
موهایش دور و اطراف شانههایش پخش بودند و ریمل روی گونههای خیسش شُره کرده بود.
- داشتم میرقصیدم یهو پاشنهش در رفت! وای جلوی اون همه آدم آبروم رفت...
به هقهق افتاد...
با دهانی باز روی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Asal
0و این گونه بود که دخل خودتونو آوردید و سورن قرار به چهار میخ بکشونتون