نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجم :
اسما با دستان یخ زدهاش انگشتانم را توی مشتش گرفت.
- الان چیکار کنیم؟!
انگار کسی یک قالب یخ توی یقهام انداخته بود.
لرزی تا مغز استخوانم دوید.
به خاطر یک جفت کفش با یک آدم خطرناک طرف شده بودیم.
- رئیست کی بر میگرده ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Asal
0با هر کلمه این پارت منم مثل دنیز استرس کشیدم لعنتی خدا لعنتت کنه اسما واجب بود کفش هارو ببری حالا