پارت هفتاد :

پارسا بهت زده و ناباورانه دستانش را دراز کرد و انگشتان یخ زده ی باران را گرفت. ذهنش از شنیدن اعترافات عجیب و ناگهانی باران قفل کرده بود اما از نگاهش حمایت و مهربانی میچکید:

- من ... واقعا نمیدونم چی بگم!... شوکه شدم. کارتو تائید نمیکنم حتی... نمیدونم دقیقا چیکار باید بکنم... اما... رو من حساب کن.
دلش از اینهمه همیاری و همدلی غنج رفت. گرمایی دلچسب به جانش نشست که دلش را گرم میکرد و روحش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    دقیقا باران دیوونه اس اگه بیخیال پارسا بشه ..اونم به خاطر کی ایرج که کل زندگیشو خراب کرده ..

    ۲ ماه پیش
  • ستاره

    0

    آفرین به همچین پسری باران خودشم میدونه ازپارسابهترپیدانمیکنه فقط باایرج لج کرده

    ۱۰ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    باران در حال حاضر اینقدر خشمگینه که فقط میخواد از ایرج و تمام خواسته هاش فاصله بگیره

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️