اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت شصت و هشتم :
عطر فلفل و آویشن فضای دوستانه و پرجنب و جوش کافه رستوران چیلی را پر کرده بود. صدای گرم عرفان روی نتهای ملودی مینشست و نور پردازی ملایم سقف، حال و هوای کافه را از همیشه رمانتیک تر میساخت. پرسنل جوان با لباسهای فرم یکدست مشکی متالیک مشغول پذیرایی از مشتریها بودند و گهگاه صدای خنده و خوش و بششان از پشت کانتر به گوش میرسید. انتهای سالن بزرگ رستوران، اتاقی بود که با یک در چوبی کلاسیک از فضای س
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
