پارت شصت و هشتم :

عطر فلفل و آویشن فضای دوستانه و پرجنب و جوش کافه رستوران چیلی را پر کرده بود. صدای گرم عرفان روی نتهای ملودی مینشست و نور پردازی ملایم سقف، حال و هوای کافه را از همیشه رمانتیک تر میساخت. پرسنل جوان با لباسهای فرم یکدست مشکی متالیک مشغول پذیرایی از مشتریها بودند و گهگاه صدای خنده و خوش و بششان از پشت کانتر به گوش میرسید. انتهای سالن بزرگ رستوران، اتاقی بود که با یک در چوبی کلاسیک از فضای سØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چقدم پارسا و باران صمیمی بودن 🩷

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بله خبلی زیاد

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️