پارت هشتاد و یک :

شاهزاده ژوناس و همسرش جلوتر از ما راه می‌رفتند. بانو فرین یک دستش را به دور بازوی شاهزاده انداخته و با دست دیگرش سرانداز سنگین و جواهر دوزی‌اش را نگاه داشته بود تا از سرش سر نخورد. شاهزاده آتش کنار گوشم گفت:
- بانو فرین یک بانوی ابله و زبون است.
با تعجب نگاهش کردم و گفتم:
- چرا این سخن را می‌گویید؟
با پوزخندی گفت:
-از وقتی شنیده شما عازم گپار هستید تمام خیاطان و جواهرسازØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    وای استرس گرفتم 😐💔 ماسیس چطوری می خواد این قوم الظالمین رو تحمل کنه😭

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    وااای چقد وحشتناک ،،چطوری میخاد با اینا سر کنه الله و اعلم

    ۹ ماه پیش
  • Kosar

    0

    خیلی خوب بود عزیزم ولی کاش پارت ها یکم طولانی تر باشن

    ۱۰ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    مدتیه بخاطر بیماری پدرم و مشغله کاری خودم وقت کم دارم. وقتم آزادتر شد پارتهارو طولانی‌تر میکنم

    ۱۰ ماه پیش
  • Kosar

    0

    آخیی عزیزممم ایشالله بزودی خوب میشن

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️