ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت هشتاد و دوم :
سعی کردم تا وقتی در دیدرس درباریان و شاه هستم با طمأنینه و آرام راه بروم اما همینکه درهای تالار پشت سرم بسته شد، به سمت ابیش و زرمینه دویدم و با نگرانی دستان زرمینه که آویزان مانده بود را گرفتم. از ابیش پرسیدم:
- چشم باز نکرد؟
سرش را به علامت نه تکان داد و پشت سر خدمتکار از راهروها و پلکان بالا رفتیم. در اتاقی را باز کرد و گفت:
- این اتاق برای شما مهیا شده بانو.
-برو و سریعتر یک
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1ای بابا من اعصابم از دست این همه وقاحت خورد شد واقعا از چیزهایی که داخل کاخ هم وجود داره میترسم،،،براش دردسر درست نشه،مثل همون ستون که نشانش رو تحریک کرد