ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت هشتاد :
**ماسیس**
با دلهره پرده را کنار زدم و از گوشه آن، دیوارهای سنگی و بزرگ شهر را دیدم. زرمینه دستم را گرفت و با دلگرمی گفت:
-همه چیز خوب پیش میرود نگران هیچچیز نباش.
صورت خودش نیز رنگ پریده به نظر میرسید گفتم:
- حال خودت نیز بهتر از من نیست.
لبخند خاموشی زد و به روبه رو نگاه کرد. دستانم را روی شکمم حلقه کردم و چشمانم را بستم تا کمی از دلشوره و پریشانیام کم شود.
با صدای
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0دختر سرمهتر چه قیافه ای میگیره واسه این بچه😕 برای زرمینه اتفاقی نیفته لطفا