پارت هشتاد :

**ماسیس**
با دلهره پرده را کنار زدم و از گوشه آن، دیوارهای سنگی و بزرگ شهر را دیدم. زرمینه دستم را گرفت و با دلگرمی گفت:
-همه چیز خوب پیش می‌رود نگران هیچ‌چیز نباش.
صورت خودش نیز رنگ پریده به نظر می‌رسید گفتم:
- حال خودت نیز بهتر از من نیست.
لبخند خاموشی زد و به روبه رو نگاه کرد. دستانم را روی شکمم حلقه کردم و چشمانم را بستم تا کمی از دلشوره و پریشانی‌ام کم شود.
با صدای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    دختر سرمهتر چه قیافه ای میگیره واسه این بچه😕 برای زرمینه اتفاقی نیفته لطفا

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️