پارت سی و نهم :

وقتی وارد دنیای مالکون‌ها شدم، همه چیز مثل آب و آتش بهم ریخته بود؛ زمین و آسمان، زمان و فضا، هیچ چیز طبیعی نبود. مه سبز و نورهای خیره‌کننده دورم می‌چرخید و من، با دستان خون‌آلود و قلبی که مثل طبل می‌کوبید، در حیرت ایستاده بودم. ناگهان مردی از میان نور ظاهر شد، قامتش بلند و چشمانش مثل دو ستاره در تاریکی می‌درخشید، با هیئتی عظیم و هیبت‌آور.
– و باید حقیقتو بدونی، من آزرینم خادم قسم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دال

    1

    شگفت انگیزه،هرچی تا حالا درباره ویلیام می دونستیم همش پر،حتی اسمش 😮😮😮🙏🏻💚

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    2

    حقیقتا هنگ کردم🙂

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️