پارت هشتاد و دوم :

نگاه متعجب عاقد از تن لرزان پریزاد به سمت شهباز خان چرخید و تته پته کنان گفت:
_م... من که چ... چیزی نشنیدم.
این بار مرادقلی پیش از آنکه دستوری بگیرد، دست به کار شد و تیری به سمت میز روبه روی عاقد در کرد که گوشه دفتر بزرگش را هم با خود برد! سپس سر خم کرد و رو به چهره مثل میت شده مرد جوان گفت:
_بعدی مستقیم میره تو سینه ت....
عاقد بلافاصله دفتر دستکش را جمع و جور کرد و در حالی که از جا بل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    0

    نویسنده جون چی میشه الان سیاوش سر برسه

    ۸ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🤔

    ۸ ماه پیش
  • معصومه

    1

    خسته نباشی نویسنده جون عالی بود ولی زود سیاوش وبه پریزاد برسون

    ۸ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💝🌺

    ۸ ماه پیش
  • پری مامان دخی

    0

    ممنون بابت عکس ماهرخ واقعا خباثت توچهرش موج میرنه. ولی کاش این روزهای سخت پریزاد میگذشت قلبم ازشنیدن اینهمه ظلم داره مچاله میشه.چطور وقتی شهبازمیدونه پریزاد بله نگفته و محرمش نیست میخاد باهاش باشه؟

    ۸ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خب براش مهم نیست!🌹

    ۸ ماه پیش
  • مهین

    0

    سلام عالی بود ایشالله سیاوش به موقع میرسه

    ۸ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    سلام عزیزم❣️

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    خاک برسرت دیگه واسه چی ماهرخ رو گرفتی...

    ۸ ماه پیش
  • شهد

    0

    داستان چقدر نفس گیر شده

    ۸ ماه پیش
  • بانو

    0

    پارت های این مدت فوق العاده حساس بودن و همش منتظر بودم ازشون عبور کنیم به پارت های دیگه برسیم شمامیگید فرست بیشتر نوشتن برا سریع عبور کردن نداری ولی لطفا پارت هدیه محرممون نکنه لااقل تا رهایی پری برام هرروز پارت هدیه بزار

    ۸ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    عزیز دلم اگه کامنتا همین طور بالا باشه فردا که جمعه ست و پارت نداریم هم پارت میفرستم🌹

    ۸ ماه پیش
  • بانو

    2

    پری در محرمیت سیاوش پس این عقد حتی اگه پری بله میداد باطل بود

    ۸ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    مهلت محرمیتش با سیاوش تموم شده عزیزم. اگه خاطرتون باشه روزای آخری که با هم بودن گفتم که مدت محرمیت رو به اتمامه و باید سریع تر خودشون رو به قزوین برسونن.

    ۸ ماه پیش
  • سعادت

    0

    نویسنده جون این کار با لیلی و مجنون ما نکن به فریاد ما مخاطبین برس تا فردا کاش یه پارت هدیه بزارید 🌸💕🥰🥰

    ۸ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    عزیزانم فردا جمعه ست جمعه ها پارت نداریم ولی اگه کامنتا بالا باشه فردا رو هم پارت میذارم🌷

    ۸ ماه پیش
  • هیفا

    0

    امیدوارم به شب حجله نرسه وشهبازبهش دست نزنه پس سیاوش کجا موند که تاالان نرسید

    ۸ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    0

    من مثل زیبایی تو از سر دنیا زیادم 🥺🥺🥺

    ۸ ماه پیش
  • بانو

    0

    خدا لعنتشون کنه آدم های ظالمی که در گذشته به مردم ظلم میکردن همین خان و خانزاده هایی که هیچ دین منطقی نداشتن چه زیاد بودن آدم های که همین طور به زور به عقدی باطل راهی خونه شوهر میشدن آخه شما که اعتقاد به رضایت طرف نداشتین دیگه چه مراسم عقدی داشتین که بدون بله عروس اونو زن خودتون میکردین

    ۸ ماه پیش
  • سعادت

    0

    وای خدا جون نه این کار با پریزاد نکن سیاوش سیاوش پس کجا موندی

    ۸ ماه پیش
  • زهراz

    2

    خسته نباشی بانو وایی به لحظه ای که سیاوش بفهمه،🥺🥺

    ۸ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏🌹 بچه ها کامنتا رو ببرید بالا که فردا شبم پارت داشته باشیم👏

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفرآبی

    3

    وااااای ینی چییییییی الان پس سیاوش چی میشه توروخداحداقل تاحجله نبرش

    ۸ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    باشه😅

    ۸ ماه پیش
کپی شد!