پارت صد و چهل و پنجم :

سرحال تر از هر زمانی پلک هایم را آرام باز کردم و خورشید طلایی رنگی که از پنجره خیره به صورتم
شده بود چشمانم را زد.
خمیازه کشان نگاهی به حامد انداختم،
آنقدر عمیق خواب بود که بعید میدانم اگر توپ کنار گوشش میترکید بیدار میشد!
آرام از جا بلند شدم و بالشتم راصاف کردم.
هیجان داشتم برای امروز، آنقدر هیجان که دلم نمیخواست هیچ چیزی اندکی بد پیش برود.
ساعت بزرگی که گوشه ی سالن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیلا

    2

    دلم واسه سایه و حامد تنگ میشهههههههه😭😭😭

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خودمم همینطور 🥲

    ۶ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    وای سمانه جان چجوری برم پارت بعدی دلم نمیاد به خدا برم پارت آخر و بخونم🥺

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الهی🥺

    ۶ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    ای جان عمه چه خوابی دیده بود🥲 اشکم دراومد

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره 🥺

    ۶ ماه پیش
کپی شد!