پارت شصت و پنجم :

در آستانه ی در ایستاد و با دیدن چمدان کوچکی که با دهانی باز وسط اتاق افتاده بود دلش لرزید. موهای کوتاه و آشفته اش را پشت گوش گذاشت و با نگرانی پرسید:

- داری چیکار میکنی دیوونه؟
هقی زد و اشک‌آلود جواب داد:

- واقعا معلوم نیست؟
- احمق نشو دختر. آدم که از خونه خودش قهر نمیکنه.
چند تکه لباس داخل چمدان پرت کرد و با همان حال خراب گفت:

- خونه ای که توش اختیار زندگیم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!