آفند درد به قلم معصومه علیایی
پارت دویست و چهل و دوم :
چشم از اسلحه گرفت و به فرش زیر پایش که بی نصیب از آن سرخی نمانده بود خیره ماند.طرح سرخیشان که عسلی چشمانش را پر کرد، مهران بود که تعلل را بیش از آن جایز نداشت و دستگیره را فشرد و در را رو به داخل هل داد. قامت خشایار که پشت به او ایستاده و گردنش را قدری رو به پایین کج کرده بود روی چشمانش نقش بست، نگاه به رد خونی که از گردن او به پایین کشیده شده و یقهی پیراهنش را که از بالای یقهی کت مشخص بود
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
بگردم برا بچهام
۱۱ ماه پیش....
1وای نه حالا که نه خشایاری هس نه رضا بزار اینابه عشق وزندگیشون برسند🙏 همتا بلندشودخترخوب🥰
۱۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
الان دیگه مانعی برای بهم رسیدنشون نیست و فقط کافیه حال همتا خوب شه
۱۱ ماه پیشرزا
1وای چه پارتهای دردناکی کاش تموم شه این دوران سخت و غم انگیز برا محمد وهمتا
۱۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
تموم میشه
۱۱ ماه پیشمحرابی
1عالی عالی عالی هرچی بگم بازم کمه. ای بابا یک خبری بدین دیگه هم منهم محمد دق کردم از بی خبری چی شد همتا
۱۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون ازت، نگران نباش پارتای امروز از همتا خبر میدن
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0واقعا تو این شرایط قوی بودن سخته ولی محمد قصه تاقت میاره🥲