پارت دویست و چهل و یک :

سعید که نگاهش را دوخته بود به دستان سفید شده‌ی او، ترجیح داد سکوت کند تا مهران خود لب باز کرده و از آنچه که بین او و موحد گذشته بود بگوید.
ثانیه‌ها از بر هم می‌گذشتند و مهران بود که با نفس‌هایی عمیق که هم نشان از خشمش می‌دادند و هم اضطرابش، نگاه به میز دوخته و سکوت کرده بود. درون سرش هزاران هزار فکر و هزاران هزار حرف می‌چرخیدند، هر لحظه، به نوبت چهره‌ی خشایار و بهمن مقابل چشمانش نق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم زیبا بود. بلاخره مهران اعتراف کرد ولی خبلی دیر که همتای بیچاره به این روز افتاد

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره خیلی دیر گفت و همتا سر هیچی به این روز افتاد🥲

    ۹ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    این رمان طوریه که هر چقدر از جذاب بودنش بگم کمه و اصلا قابل توصیف نیست حتما بخونیدش هم عاشقانه ای و هم تراژدی برای من ترکیب فوق العاده ای بود خوندنش✨️💕 فکر کنم بعد تموم شدنش افسردگی بگیرم . و قطعا بعد تموم شدنش میشینم از اول میخونمش :)🥹🫠 خلاصه که خوندن این رمان برام تجربه فوق العاده محشری بود

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید ندونی ولی خوندن پیامات همیشه باعث میشه ذوق کنم و خوشحال شم، خدا رو هزار بار شکر میکنم به خاطر مخاطبای قشنگی مثل شماها🥺 یه دنیا مرسی ازت عزیزم، خودمم از الان افسردگی تموم شدن رمان رو گرفتم🥲

    ۹ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    وای عالی بود واقعا سکانس عاشقانه آخرش کوتاههه؟ نه دوست دارم چند پارتی باشه 😭 عالی بود میترسم همتا بهوش نیاد و آخرش...😢 پارت هدیه نداریمم؟🫠 مرسی عزیزم مثل همیشه پارت حرف نداشت💕😊 چند پارت دیگه تموم میشه؟ اصلا دوست ندارم تموم بشه ولی نمیشه کاریش کرد واقعا عاشق رمانتم توصیف نشدنیه برام:)🎀✨️❤️

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کلا فک کنم ۳ پارتش مونده باشه، عزیزم مرسی ازت که تا الان همراه رمان بودی🥺

    ۹ ماه پیش
  • زینب

    0

    منم دوستت دارم بعد این همه استرس سکانس عاشقانه داشته باشیم. اونم چند پارت

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دیگه آخرای رمانه🥲

    ۹ ماه پیش
  • ....

    0

    مثل همیشه بیست👌 وای توراخدا معصومه جون همتابه هوش بیاد

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم، به هوش بیاد؟ میگم به هوشم نیومد نیومدا🙄😂

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده جونم 😘🙏😘❤️❤️

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰

    ۹ ماه پیش
  • راز

    0

    عالی مث همیشه

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • بهار

    0

    مثله همیشه عالیییییییئییییی

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون ازت عزیزم🥰

    ۹ ماه پیش
  • سارن

    0

    سکانس عاشقونه نداریم؟؟؟ بینظیر بود معصومههههه

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    داریم؟ نداریم؟ نمیدونم که🙄 اول صبر کنیم ببینیم اصلا همتا چی میشه🙄 ممنون عزیزم🥺🥺

    ۹ ماه پیش
  • سوگند

    0

    اولین کامنتتتتتتتتتتتتتتتتت

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😍😍

    ۹ ماه پیش
کپی شد!