نسیان به قلم سمانه حسینی
پارت صد و بیست و دوم :
دلهره داشتم... دلهره ایی که البته بسیار شیرین بود. آسمان از پاسی از شب شروع به باریدن کرده بود و
هنوز هم میبارید.
نگاهی به ساعت روی دیوار انداختم.
چهار صبح بود و من هنوز خواب به چشمانم نیامده بود. درست شبیه خواب گرد ها وسط تاریکی خانه راه میرفتم و با نفس های عمیق سعی داشتم استرسم را کنترل کنم.
ایستادم کنار پنجره و نفسی بلند میان هوای پاییزی کشیدم
_ سایه! چرا بیداری!
با د
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
خداروشکر که دوستش داری عزیزم 🥰💕
۷ ماه پیشمیم
1آره واقعا،کی فکرشو می کرد سایه به اینجا برسهبا اون اوضاعی که محبور به ترک هتل آسمان شد،کاش همیشه اینقدر زود حق به حق دار برسه 🤔😍🤩
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای کاش واقعا💔
۷ ماه پیشسرو
2سمانه باز کشتی نوحش کم بود من قایق کاکل بسر میخوام خوووووو
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
این پارتا اصلا کشتی نوح ندارن عزیزم😂😝
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پارت ۱۲۵ یه کشتی نوح اساسی داریم😂🤭
۷ ماه پیشبهممیگن نیلو
2کشتی نوح چیه قضیه اش البته ببخشیدا میپرسم من تازه عضو شدم تند تند خوندم رسیدم این پارتا که جا نمونم😁
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نیلو جان قربونت برم ولش کن تو فقط پارت ها رو بخون اینا رو ول کن😂
۷ ماه پیشسهیلا
2سرو بدبخت شدی برو جواب اونی که ازت پرسیده قضیه چیه رو بگو بهش🤣
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خدا بگم چیکارتون نکنه💀🤣
۷ ماه پیشپری
2من میمیرم واسه این پارتا هم قشنگن هم عاشقانه هم اصلا اینقدر روایت قصه داره قشنگ پیش میره که واقعا باید بگم مرسی سمانه ی عزیز👌🏻🙏🏻
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونت برممممم
۷ ماه پیشبهممیگن نیلو
2وای چقدر خوبن این پارتا🥺 قصه از کجا رسید به کجا خیلیییییییی خوب بود اینکه سایه به حقش رسید
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزمی🥰🤍
۷ ماه پیشدختر کتابخون
2گل داستان اینجا بود کی باور میشه سایه دوباره اوج بگیره عزیزممممممممممم
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا💕
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1خیلی قشنگ پیش می ره داستان،امیدوارم دیگه همش خوبی و شادی باشه🥰🙏🏻💛