پارت صد و بیست و یک :

دانه ها را با خوشحالی از دستم گرفت و نگاهی به صورتم انداخت
_ مامانی بریزم واسه جوجه ها!
_ آره دورت بگردم آروم پای درخت بریز خودشون میان میخورن.
نشستم روی نیمکت و خیره به ثمر، تکیه به جایگاهم دادم. نگاهم به دخترکم بود اما تمام حواسم جای دیگری بود.
با صدای موبایلم از جا پریدم و با دیدن اسمش ضربان قلبم بالاتر رفت
_ الو حامد چی شد!
_ مژده بده خانم خانوما اینجوری که نمیتونم بگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    2

    به به،خوش به حال ثمر کوچولوی قصه با این پدرمادر وپدربزرگا ومادربزرگ و عمه و خاله و دایی ...😍🤩ولی من همیشه برام سوال بود،سایه چرا با پدرومادرش زندگی نمی کرد چرا جدا ؟🤔🙏🏻🧡

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نمیخواست سربار باشه و از طرفی میخواست ثمر و کنار خودش مستقل بار بیاره

    ۷ ماه پیش
  • میم

    2

    واقعا دل بزرگی دارن اینا،بخشیدن یه چیزه ولی اینا دنبال کارشم گرفتن تا برگرده سر زندگیش،این برخورد درست آخر متین خیلی تاثیر داشت،این پشیمونیش،آقا ایرج وسهیلا هم گناه داشتن طفلیا🥺

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    یه جورایی نقطه عطف داستان بود و خیلی چیزا رو تغییر داد این مسیر

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    سماااانه چرا آخر داستان به کشتی نوح ختم نشد یاکه باز بایدخودمون به اونجا بکشونیم داستان رو بخدا مغزمون پوکید ازبس خودمون داستان رو ادامه دادیم

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نه دیگه اینجا هیچ خبری نبود آسوده باشید😁

    ۷ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    دیگه وسط تولد خجالت کشیدن به اون مبحث بپردازن🤣

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    پس چطور اونروز وسط مهمونی رفتن سوار کشتی شدن اینجا نمیشه

    ۷ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    اون روز حامد اومد نشست پیش سایه الان ولی سایه نشست پیش مامان باباش خب حامد بدبخت نمیتونه یهو بیاد بپره روش که😂

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    واااااااااااای🤣

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    اصلا من حالیم نیست باید آخرای هرپارت به کشتی ختم شه من منتظر قایق کاکول بسرم

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه

    2

    اخ اخ منم همینطور اصلا حامد اخر هر پارت نپره رو سایه من دلم اروم نمیگیره😂

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مهدیههههههههههههه😂

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    مهدیه بیا به سمانه ی منحرف بگو معنی کشتی نوح چیزی نیست جز نجات جون بشریت بهش بگو

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه

    2

    من میخوام توضیح بدم اما شقایق جان لو داد🤣🤣🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    تو توضیحت رو بده من الان شقایق رو خفه میکنم

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه

    2

    شقایق کشتیمت یعنی 😂

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    این کشتی نوح آخرش کار دست من میده😂

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    کشتی نوح یعنی کشتی نجات بشریت یعنی سمممااااننننهههه خداروته اگه چیزی غیراز این فکر کنه خداشاهده همه ی ما فقط وفقط به همین منظور اسم کشتی نوح رو میاریم تورا نمیدونیم بچه ها کجایید بیاید بگید کشتی نوح یعنی چی🤭🤭

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    کشتی نوح همان چیزیست که به حامد جان میبخشد و روح ما را قلقلک میدهد🤣 و البته سایه رو سرحال میکنه🤣🤣🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    شقایق بگم خدا چکارت کنه کشتی نوح نجات جون بشریت بگو ببینم چیه کشتی نوح🤨🤫

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    الو انتن نمیده الوووووو😶🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    زود باش تا نکشتمت کشتی نوح چیه شقایق

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    چیزه اصلا من اینجا چیکا میکنم🤣🏃 ♀️🏃 ♀️🏃 ♀️🏃 ♀️🏃 ♀️

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    یعنی خودت را کشته فرض کن شقایق👿😈

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    یعنی شقایق رمان بعدی تو تحریمی حق هیچگونه کامنت گذاشتن نداری تا دق کنی دختره ی گستاخ 🤪🤪

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    اتفاقا رمان بعدی و به نام کشتی نوح اغاز میکنم🤣

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه

    2

    تو اسم اون کشتی بیار من اون کشتی و میکنم تو چشمات🤣🤣🤣🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    خدا خفت نکنه نمیدونم بخندم از دستت یاحرص بخورم ما داریم سمانه رو شستو شو مغزی میدیم بعد تو صاف بذار کف دستش

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه

    2

    دیگه خرابکاری کرد تموم شد رفت دیگه

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    بیا بوسم کن تا بیشتر لو ندادم😂😆

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه

    3

    باید کتک بخوری جای بوس بیا با دمپایی بزنمت

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    من باید همه تون و بزنم🩴 اینم دمپایی

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    عجب بچه پرویی هستی تو بوسم میخاد الان حس نمیکنی جاییت درد باشه آخه مثل مامانای دهه شصت از فاصله ی دور بادمپایی زدمت گرمی حالیت نیست شب که بخوابی دردش درمیاد عزیزم😄😄🤭

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    من از اون بچه هام که کتکم بخورم دست از خرابکاری بر نمیدارم😁

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    بعله از نیش بازت مشخصه عزیز دل مادر 😁😁😁😄

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بیاید برید تا سقف پیاماتون پر نشده دیگه بحث قشنگتون و بذارید واسه فردا😂

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیگه شقایق لو داد همه تون و😁

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بفرما تحویل بگیر 😁

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره خب معلومه قشنگ کشتی نوح یعنی چی🦦😁

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    سهیلا توهم به سمانه بگو معنی کشتی نوح نجات جون بشریت والا نمیدونم پیش خودش چی فکر میکنه این دختر

    ۷ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    واقعا چی پیش خودت فگر کردی سمانه جون فکر کردی ما منحرفیم😶🤣

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    تو یه درصد فکر کن من فکر کرده باشم‌شما منحرفید😁

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    یعنی امیدوارم بقیه نفهمن این کشتی نوح قضیه اش چیه🤣

    ۷ ماه پیش
  • پری

    2

    اخرش حسین اقا داستان و بست😂

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    داستان هنوز بازه مگه نگفت حامد بابای قصه است اون که هنوز از کشتی نوح قایق نگرفته

    ۷ ماه پیش
  • پری

    2

    فعلا همه چی تو کشتی نوح مونده تا ببینیم چیزی از این کشتی درمیاد یا نه🤣

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پری جان شما هم آره؟😁

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    باید یک قایق کاکول بسر بیاد بیرون😄😄😄

    ۷ ماه پیش
  • پری

    2

    اوخودااااااااااا دلم رفت واسش😍😍😍😍😍😍

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    تروخدا اینقدر آخر داستان آخر دستان نکنید آدم گریه ش میگیره سمانه که هست یک داستان دیگه شروع میکنه برامون

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دقیقا 💕🥰

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دقیقا 💕🥰

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    اره خدایی من تو استوری که کاورش و دیدم خیلی خوشم اومد منتظرشم

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    در کشتی نوح فعالیتت کم شده شقایق جون

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    این حامد کم کاری میکنه تقصیر من نیست والا من منتظرم😄

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    3

    دارم لحظه شماری میکنم سایه دوباره برگرده هتل سمانه جون پارت بعدی و کی میذاری

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فردا ایشالا

    ۷ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    آخ حسین آقا چه قشنگ گفت ثمر قصه :))))

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خیلی👌🏻🥲

    ۷ ماه پیش
  • الهام

    3

    دلم میگیره وقتی فکر میکنم این پارت ها دیگه انتهای رمانن🥲💔

    ۷ ماه پیش
  • دختر کتابخوان

    3

    خیلی ام قشنگ داره جلو میره🥲💔 منم مثل تو دلم میگیره

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اینجوری نگید دل خودمم میگیره🥲

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم🥲

    ۷ ماه پیش
کپی شد!