پارت صد و بیست و سوم :

انگار پاییز امسال قصد داشت زودتر از سالهای قبل پیش برود. ترافیک طولانی که باز شد بلاخره به هتل
رسیدم. سوئیچ را به دست عظیمی دادم و همانطور که یقه های بارانی ام را بالا میدادم بدو بدو کنان
برای فرار از سوز سرما به سمت ورودی هتل راه افتادم. رسیده و نرسیده مینو به سمت اتاقم راه افتاد. بارانی ام را آویزان کردم و نگاهی به صورتش انداختم
_ چیزی شده مینو!
با نگرانی نگاهم کرد
_ یه مش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    سایه خیلی برخوردش خوب بود باهاشون ولی حالا یه اتاق خالی نداشتن برای اینا ؟ آخه دختره خیلی دوست داشت هتل اینا باشن 😮🙏🏻💛

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیگه خودشون نخواستن بمونن دیگه😁

    ۷ ماه پیش
  • میم

    1

    وای از این حامد،آخه چرا اینقدر خوبه؟ حق داره طفلک بعد عمری آرزو به دل موندن آخرشم نتونست عروسی بگیره،دیگه برای سالگرد باید جبران کنه 😍😍😍

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره بچه حق داره واقعا🥰

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    تا توضیحات کامل به بچه ها بدم

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مجبورم ساعت ۴ یه پارت دیگه بذارم چون بچه ها مدام دارن پیام خصوصی میدن دیگه توام خودت و یه جوری تا فردا برسون من گیر نیفتم این وسط😄

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    😁😁😁😁😁یعنی با بوق حامد حرف میزدم بیشتر به حرفم گوش میداد😄😄😄😄🤭

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    چاره ای ندارم دیگه چون میترسم دسترسیم هر آن قطع بشه مجبورم پارت ها رو بذارم🥲💔

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    فردا چه ساعتی پارت میذاری تا یخاکی توسرم بریزم

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دور از جونت دختر . یازده صبح خوبه؟

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    آره سعی میکنم خودم رو برسونم مرسی

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدات😘

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    آخه دلت میاد پارت کشتی نوح بذاری و من نباشم تا کامنت بذارم

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الان دقیقا من چیکار کنم😄 گیر افتادم این وسط

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    یکشنبه پارت بذار

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    سمانه جون من فردا به احتمال زیاد من نیستم چون پارت کشتی نوح هم هست میشه بذاری برای یکروز دیگه خواهشا 🥰🥰🥰😚

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    حالا که اینطور شد الان کاری میکنم که فرداهم سمانه پارت نذاره بره تا دوشنبه آخه خیلی لوس شدید هروز هروز ۲پارت میخونید خجالت نمی کشید

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    باز این نویسنده ی عزیز خودش رو لوس کرد بچه ها لایک کنید دلش نشکنه فکر کنه به حرفش گوش دادیم

    ۷ ماه پیش
  • تبسم

    3

    من عاشق نسیانم و دوست دارم زودتر پارت بذاره سمانه جان اما چون نمیخوام رمان زود تپوم بشه ازش درخواست میکنم پارت و همون فردا بذاره😄 البته فکر کنم بقیه فحشم بدن

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه

    4

    عههههههههههه بابا بذار ترو خدا پارت و بذاره رمان بعدی تو راهه بعد از نسیان

    ۷ ماه پیش
  • تبسم

    4

    شرمنده دیگه حالا تا رمان بعدی برسه احتمالا طول میکشه پس ترو خدا نخواید نسیان زود تموم بشه😁 سمانه جان پارت نذار امروز ترو خداااااااا

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    ایش اینجاهم که کشتی نوح نداشت خوب سایه میمردی میذاشتی به راه دیگه ای متوسل بشه اه ه ه

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    گفتم که تو پارت ۱۲۵ داریم💀

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    3

    تخمه هام باد کردن رو دستم بس که کشتی نوح نداشتیم من تخمه به دست بشینم پای صحنه🦦

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شقایق پیدات شد اره🩴💀

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    شقایق نیلو نمیدونه کشتی نوح چیه براش توضیح بده خرابکار

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    3

    خودش رفت خوند فکر کنم حالا نیلو جون من در خدمتم هر توضیحی خواستی😂

    ۷ ماه پیش
  • بهم‌میگن نیلو

    3

    آره خوندم 🤣🤣🤣 اسم بهتر نبود براش انتخاب میکردین آخه

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    خرابکار من خودم براش توضیح دادم

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    3

    خب خداروشکر یکی دیگه رو هم روشن کردیم دیگه هر کی خواست بیاد اینجا خودم روشنش کنم🤣

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره برید تا نفر بعدی😄

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره توضیح بدید این بدبخت و هم منحرف کنید💀😂

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    آخه من نمیدونم کشتی نوح کجاش منحرف بخدا راه راست رو میرفت سمانه چراباور نمیکنی تو

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    سرو راست میگه سمانه اگه میخوای من کامل برات توصیح بدم ک اصلا منظور ما چیه💀🦦😂

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    شقایق تو چند سالته؟

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    به نام خدا شقایق هستم ۲۸ ساله از اهواز😁

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    2

    خوب فهمیدم شیطنت و خرابکاریت از کجا آب میخوره عزیزم راحت باش

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    2

    بلهههههه ما دختر اهوازیا حسابی شیطونیم😝

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه

    3

    واییییییییییی سمانه میگه پارت ۱۲۵ حالا چجوری دو پارت صبر کنیم💀

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    نمیدونم والا فکر کرده ماصبر ایوب داریم

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فردا دو پارت میذارم‌دیگه

    ۷ ماه پیش
  • بهم‌میگن نیلو

    4

    بچه ها هر کسی موافقه یه پارت دیگه هدیه بگیریم این کامنت و لایک کنه

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اگه لایک بشه میذارم🤍

    ۷ ماه پیش
  • بهم‌میگن نیلو

    3

    حامد... حامد.... حامد چرا اینقدر مردی تو آخه مرتیکه جذاب😭😄

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خیلیییییییییییییی 🤭

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    سلام عزیزم در کامنتهای پارت۱۲۱ شقایق جون توضیح داده اگه کامنتهارو خونده بوده متوجه میشدی عزیزم اشکال نداره الان بهت میگم کشتی نوح همون نفس نفس زدن وجیغ بعدشه که تو بغل حامد میزنه😁😁😁😁🤭😄

    ۷ ماه پیش
  • بهم میگن نیلو

    3

    وای فهمیدممممم🤣🙈 حالا چرا کشتی نوح گذاشتید اسمش و آخه اسم بهتر نبود🤣

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    چون کشتی نوح باعث نجات جون بشریت شد اینم باعث نجات حامد میشه

    ۷ ماه پیش
  • بهم‌میگن نیلو

    3

    چه ایده ای دمتون گرم خدایی😂

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    3

    آقایون هم بیان کامنت بخونن حالیشون نمیشه

    ۷ ماه پیش
  • شبنم

    3

    ای خداااااااااااا میخواد واسه دخترم لباس عروس بخرههههههههههه😭😭😭😭😭

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آرههههههه🥲

    ۷ ماه پیش
  • بهم‌میگن نیلو

    3

    چقدر دلم سوخت واسه این خانواده ولی خدا خیر بده سایه رو کمکشون کرد

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دقیقا

    ۷ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    حامد جان عزیز بیا یه ماچ بده به من دیگه دارم دیونه میشم😄

    ۷ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سهیلا بشین😄

    ۷ ماه پیش
کپی شد!