نسیان به قلم سمانه حسینی
پارت صد و بیست و سوم :
انگار پاییز امسال قصد داشت زودتر از سالهای قبل پیش برود. ترافیک طولانی که باز شد بلاخره به هتل
رسیدم. سوئیچ را به دست عظیمی دادم و همانطور که یقه های بارانی ام را بالا میدادم بدو بدو کنان
برای فرار از سوز سرما به سمت ورودی هتل راه افتادم. رسیده و نرسیده مینو به سمت اتاقم راه افتاد. بارانی ام را آویزان کردم و نگاهی به صورتش انداختم
_ چیزی شده مینو!
با نگرانی نگاهم کرد
_ یه مش
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیگه خودشون نخواستن بمونن دیگه😁
۷ ماه پیشمیم
1وای از این حامد،آخه چرا اینقدر خوبه؟ حق داره طفلک بعد عمری آرزو به دل موندن آخرشم نتونست عروسی بگیره،دیگه برای سالگرد باید جبران کنه 😍😍😍
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره بچه حق داره واقعا🥰
۷ ماه پیشسرو
1تا توضیحات کامل به بچه ها بدم
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مجبورم ساعت ۴ یه پارت دیگه بذارم چون بچه ها مدام دارن پیام خصوصی میدن دیگه توام خودت و یه جوری تا فردا برسون من گیر نیفتم این وسط😄
۷ ماه پیشسرو
1😁😁😁😁😁یعنی با بوق حامد حرف میزدم بیشتر به حرفم گوش میداد😄😄😄😄🤭
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چاره ای ندارم دیگه چون میترسم دسترسیم هر آن قطع بشه مجبورم پارت ها رو بذارم🥲💔
۷ ماه پیشسرو
1فردا چه ساعتی پارت میذاری تا یخاکی توسرم بریزم
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دور از جونت دختر . یازده صبح خوبه؟
۷ ماه پیشسرو
1آره سعی میکنم خودم رو برسونم مرسی
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات😘
۷ ماه پیشسرو
1آخه دلت میاد پارت کشتی نوح بذاری و من نباشم تا کامنت بذارم
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
الان دقیقا من چیکار کنم😄 گیر افتادم این وسط
۷ ماه پیشسرو
1یکشنبه پارت بذار
۷ ماه پیشسرو
1سمانه جون من فردا به احتمال زیاد من نیستم چون پارت کشتی نوح هم هست میشه بذاری برای یکروز دیگه خواهشا 🥰🥰🥰😚
۷ ماه پیشسرو
1حالا که اینطور شد الان کاری میکنم که فرداهم سمانه پارت نذاره بره تا دوشنبه آخه خیلی لوس شدید هروز هروز ۲پارت میخونید خجالت نمی کشید
۷ ماه پیشسرو
3باز این نویسنده ی عزیز خودش رو لوس کرد بچه ها لایک کنید دلش نشکنه فکر کنه به حرفش گوش دادیم
۷ ماه پیشتبسم
3من عاشق نسیانم و دوست دارم زودتر پارت بذاره سمانه جان اما چون نمیخوام رمان زود تپوم بشه ازش درخواست میکنم پارت و همون فردا بذاره😄 البته فکر کنم بقیه فحشم بدن
۷ ماه پیشمهدیه
4عههههههههههه بابا بذار ترو خدا پارت و بذاره رمان بعدی تو راهه بعد از نسیان
۷ ماه پیشتبسم
4شرمنده دیگه حالا تا رمان بعدی برسه احتمالا طول میکشه پس ترو خدا نخواید نسیان زود تموم بشه😁 سمانه جان پارت نذار امروز ترو خداااااااا
۷ ماه پیشسرو
3ایش اینجاهم که کشتی نوح نداشت خوب سایه میمردی میذاشتی به راه دیگه ای متوسل بشه اه ه ه
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
گفتم که تو پارت ۱۲۵ داریم💀
۷ ماه پیششقایق
3تخمه هام باد کردن رو دستم بس که کشتی نوح نداشتیم من تخمه به دست بشینم پای صحنه🦦
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شقایق پیدات شد اره🩴💀
۷ ماه پیشسرو
3شقایق نیلو نمیدونه کشتی نوح چیه براش توضیح بده خرابکار
۷ ماه پیششقایق
3خودش رفت خوند فکر کنم حالا نیلو جون من در خدمتم هر توضیحی خواستی😂
۷ ماه پیشبهممیگن نیلو
3آره خوندم 🤣🤣🤣 اسم بهتر نبود براش انتخاب میکردین آخه
۷ ماه پیشسرو
3خرابکار من خودم براش توضیح دادم
۷ ماه پیششقایق
3خب خداروشکر یکی دیگه رو هم روشن کردیم دیگه هر کی خواست بیاد اینجا خودم روشنش کنم🤣
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره برید تا نفر بعدی😄
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره توضیح بدید این بدبخت و هم منحرف کنید💀😂
۷ ماه پیشسرو
3آخه من نمیدونم کشتی نوح کجاش منحرف بخدا راه راست رو میرفت سمانه چراباور نمیکنی تو
۷ ماه پیششقایق
2سرو راست میگه سمانه اگه میخوای من کامل برات توصیح بدم ک اصلا منظور ما چیه💀🦦😂
۷ ماه پیشسرو
2شقایق تو چند سالته؟
۷ ماه پیششقایق
2به نام خدا شقایق هستم ۲۸ ساله از اهواز😁
۷ ماه پیشسرو
2خوب فهمیدم شیطنت و خرابکاریت از کجا آب میخوره عزیزم راحت باش
۷ ماه پیششقایق
2بلهههههه ما دختر اهوازیا حسابی شیطونیم😝
۷ ماه پیشمهدیه
3واییییییییییی سمانه میگه پارت ۱۲۵ حالا چجوری دو پارت صبر کنیم💀
۷ ماه پیشسرو
3نمیدونم والا فکر کرده ماصبر ایوب داریم
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فردا دو پارت میذارمدیگه
۷ ماه پیشبهممیگن نیلو
4بچه ها هر کسی موافقه یه پارت دیگه هدیه بگیریم این کامنت و لایک کنه
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اگه لایک بشه میذارم🤍
۷ ماه پیشبهممیگن نیلو
3حامد... حامد.... حامد چرا اینقدر مردی تو آخه مرتیکه جذاب😭😄
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلیییییییییییییی 🤭
۷ ماه پیشسرو
3سلام عزیزم در کامنتهای پارت۱۲۱ شقایق جون توضیح داده اگه کامنتهارو خونده بوده متوجه میشدی عزیزم اشکال نداره الان بهت میگم کشتی نوح همون نفس نفس زدن وجیغ بعدشه که تو بغل حامد میزنه😁😁😁😁🤭😄
۷ ماه پیشبهم میگن نیلو
3وای فهمیدممممم🤣🙈 حالا چرا کشتی نوح گذاشتید اسمش و آخه اسم بهتر نبود🤣
۷ ماه پیشسرو
3چون کشتی نوح باعث نجات جون بشریت شد اینم باعث نجات حامد میشه
۷ ماه پیشبهممیگن نیلو
3چه ایده ای دمتون گرم خدایی😂
۷ ماه پیشسرو
3آقایون هم بیان کامنت بخونن حالیشون نمیشه
۷ ماه پیششبنم
3ای خداااااااااااا میخواد واسه دخترم لباس عروس بخرههههههههههه😭😭😭😭😭
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آرههههههه🥲
۷ ماه پیشبهممیگن نیلو
3چقدر دلم سوخت واسه این خانواده ولی خدا خیر بده سایه رو کمکشون کرد
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا
۷ ماه پیشسهیلا
3حامد جان عزیز بیا یه ماچ بده به من دیگه دارم دیونه میشم😄
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سهیلا بشین😄
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1سایه خیلی برخوردش خوب بود باهاشون ولی حالا یه اتاق خالی نداشتن برای اینا ؟ آخه دختره خیلی دوست داشت هتل اینا باشن 😮🙏🏻💛