نسیان به قلم سمانه حسینی
پارت صد و بیست :
میان بگو بخند هایمان و حرف از گذشته ها با صدای آیفون خانه بابک از در وارد شد، معلوم بود حسابی خسته ست و فقط به خاطر من دعوت امشب را پذیرفته. کیف و کتش را به دست نیلوفر داد و خنده کنان نگاهی به من انداخت
_ به به چه بوی ته چینی راه انداختی سایه. بوش همه جا رو برداشته.
شانه هایم را بالا انداختم و لبخندی زدم _ میدونی که حامد عاشق ته چین مرغه. گفتم حالا که دور
همیم درست کنم، هر چند شرمنده
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
تا تو باشی که تو این وضعیت قهر نکنی الانم زودباش آشتی کن تا بچه ها نریختن سرت😝
۷ ماه پیشندا
2عه آجی جون چرا قهر کردی من فکر کردم دسترسی نداری که نیستی🥺
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دخترمون قهر بود😁
۷ ماه پیشسرو
2آره بخند که گریتم میبینم اگه رمان بعدی من آمدم عضو بشم اگه هم بیام بایک اسم دیگه میام داغ اسم سرو رو بدلت میذارم
۷ ماه پیشمهدیه
2خدا نکشتت چقدر خندیدم🤣🤣🤣🤣
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
تهدید کردنتم قشنگه😁😆
۷ ماه پیشمهدیه
2سرو الان وقت قهر کردنه آخه 💀 الان که بحث کشی نوحه تو واسه چی قهر میکنییییییییییییی😁
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
همین و بگو والا😁
۷ ماه پیشسرو
2آخه سمانه لوس شده همش ماباید این کشتی نوح رو توضیح بدیم تمام این مسئولیت سنگین رو بدوش ما گذاشته
۷ ماه پیشسهیلا
2برو خداروشکر کن همینم این مینویسه من یه جا دیگه عضوم نویسنده دهن سرویس کرده از همه😁
۷ ماه پیشسرو
2چرا مگه چی میگه
۷ ماه پیشسهیلا
1کلا صحنه ها رو خیلی افتضاح می نویسه مثلا جای کلمه بوسه سه نقطه میذاره حس اون صحنه رو میگیره
۷ ماه پیشسرو
1خداصبرت بده عزیزم
۷ ماه پیشسهیلا
1آره بابا خیلی داغونه. اینجا ولی سمانه قشنگ حس و منتقل میکنه
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شما آخرش یه کاری میکنید من و به جرم اغفال کردن بچه های مردم بیان ببرن😄
۷ ماه پیشسرو
2خیالت راحت مارو زودتر از تو میان میبرن واونجا تنها نیستی😄😄
۷ ماه پیشسرو
2درضمن از همون اولم مشخص بود که حامد پیشنهاد متین رو قبول میکنه و داره فیلم بازی میکنه که سوار کشتی نوح بشه
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دلت میاد پشت سر بچم حرف بزنی🥲😄
۷ ماه پیشسهیلا
2تو معلوم هست کجایی🤔 ولی خدایی من اصلا فکر نمیکردم قبول کنه
۷ ماه پیشسرو
2کلا به هوشت شک کردم بااین حرفت خوب معلوم بود بخاطر سایه قبول میکنه درضمن فقط میخاست بدون چک وچونه سوار کشتی بشه
۷ ماه پیشسهیلا
2نه خدایی چون پای متین وسط بود گفتم باز میخواد عصبانی بشه عمرا حدس نمیزدم قبول کنه😁
۷ ماه پیشسرو
2اصلنم قشنگ نبود همش باید خودمون حدس بزنیم کی میرن سوار کشتی نوح میشن کی پیاده میشن🤨
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی ام قشنگ بود 😝
۷ ماه پیشمیم
1واقعا این پیشنهاد از متین بعید بود، بابک می تونست براش پسش بگیره ولی اینجوری خودش دیگه از کشور میره 🤔
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیگه به یه جایی رسید که فهمید همه چیزش و از دست داده💔
۷ ماه پیشمیم
1وای قبول کرد،می دونستم بخاطر سایه این کارو می کنه،سایه به اینجا رسونده بودش،لیاقت مدیریتش رو داشت 😍🤩
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اره واقعا لیاقت سایه بود🥲👌🏻
۷ ماه پیشمهدیه
2خب دوستان نظرتون در مورد انتهای پارت چیه؟😆
۷ ماه پیشسهیلا
2خب به نام خدا رفتن که به کشتی نوح رسیدگی کنن🤣
۷ ماه پیشمهدیه
2یعنی این حامد تو بدترین شرایط کشتی نوحش باید رسیدگی کنه🤣
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پشت سر بچه حرف نزنید😄
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای امان از تو😆
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باز شروع شد باز شروع شد😆
۷ ماه پیشسهیلا
2از قشنگی این پارتا هر چی بگم کم گفتم. حامد با تمام وجودش فقط و فقط این کار و واسه سایه کرد حالا نمیگم که اسپویل نشه تو کامنتا ولی واقعا چقدر تو جنتلمنی مرد آخه 🥲
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقاااااا💕🥲👌🏻
۷ ماه پیشندا
2وای باورم نمیشه نسیان داره تموم میشه🥲 ولی از اونور ذوق رمان جدید و دارم. سمانه جون اسم شخصیت هاش و میگی؟
۷ ماه پیششقایق
2من از دیشب که استوری گذاشت دل تو دلم نیست زودتر بخونم😁
۷ ماه پیشندا
2کاورش که خیلی خفن بود. شخصیت هاش هم به نظرم باید خفن باشن
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شک نکن😎
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آخی😁
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ندا جونم بذار هر زمان خود رمان و شروع کردم میگم آره 😘🥰
۷ ماه پیشمهدیه
2وای باورم نمیشه سایه مون دوباره قراره بره هتل🥲
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره 🥲😭
۷ ماه پیششقایق
3سمانهههههههههههه رمان جدید چقدر وایبش خفن بود😭 ترو خدا کی شروع میکنی؟
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عشقم خودمم منتظرم پشتیبانی بهماطلاع بده که دیگه شروع کنم به امید خدا💕
۷ ماه پیششقایق
2سمانهههههههههه چرا همش داری ما رو سوپرایز میکنی🥲😭 چقدر قشنگ بود این پارت
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات شم💕🥲
۷ ماه پیشسارا
2چقدر هم آهنگ رو هم پارت بهش میخوره👌🏻💖
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسیییییی🌱🤍
۷ ماه پیشسارا
2شاید باورتون نشه اما من تازه دو روزه عضو شدم و دارم کور میشم که همه پارت ها رو خوندم و خودم و رسوندم اینجا. ولی واقعا قشنگههههههههههههه😭🙏🏻❤️ 🔥
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جونم خوش اومدی💕
۷ ماه پیشالهام
2سمانه جون پارت هدیه داریم امروز؟
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره قشنگم احتمالا همون سه و نیم بذارم
۷ ماه پیشالهام
2یعنی حامد اولین مردیه که رو اعصاب بودنش هم قشنگه خداوکیلی 😄
۷ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
گل گفتی😄
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سرو
2خوشم میاد که چقدر نازم خریدار داره هیچکی محلم نمیده انگار نه انگار من قهر کردم بیشعولا قهلم باهاتون دیگه دوستون ندالم 😭😭😭😭