نسیان به قلم سمانه حسینی
پارت هشتاد و نهم :
ماهیتابه را روی گاز گذاشتم و شعله اش را زیاد کردم سیب زمینی ها شروع کردند به جلز و ولز کردن و
من شروع کردم بلند بلند با ثمر حرف زدن تا شاید حواس خودم از افکارم پرت شود. صدای موبایلم اما
واقعا حواسم را پرت کرد
_ الو سلام نیلو چطوری! بابات بهتره!
_ الو سایه جون سلام قربونت برم بابام خیلی بهتره، دکترا زود به دادش رسیدن خطر بزرگی رد شد از
زندگی مون. خیلی الان حالش بهتره، شما
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
الهی بگردم دیگه یه کوچولو صبر کنید😘
۸ ماه پیشمیم
2وای کیا بودن اینا،فقط خوبیش اینه گفت قراره خنده رو لبات باشه وگرنه ممکن بود متین باشه 😮
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هر چیزی ممکنه🥲
۸ ماه پیشسرو
2وای سمانه این نامردی قلبم وامیسته تا پارت بعدی
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دور از جون بابا. چشم رو هم بذاری میشه چهارشنبه 😁
۸ ماه پیشسرو
2مامان و باباش ان آره سمانه درست حدث زدم یانه
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیگه تا پارت بعدی 🤏🏻 اینقدر صبر کن😄
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
2تشکر سمانه جون برای پارت هدیه ولی بدجنسی کردا رسوندیش جای حساس حالا باید تا چهارشنبه صبر کنیم🥺🙏🏻💚🌹