پارت هشتاد و سوم :

صدای عصبی و وحشتناکش را جز من و قلبی که از درد به خودش میپچید کسی دیگر نمی شنید. زانو به
بغل چشمانم را بستم و در حال تلخم فرو رفتم. میترسیدم از جا بلند شوم و در را باز کنم. ضربه ایی که به در خورد قلبم را دوباره از جا کند
_ سایه اون تویی! در و باز کن نوشینم.
به سرعت از جا بلند شدم و با دستان لرزان در را باز کردم. نوشین که در چهارچوب در قرار گرفت خودم
را در آغوشش انداختم و دیگر کنتر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    1

    وای سمانه جون مخاطب جدید میبینم

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره خداروشکر 😄

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    0

    عقده ای شدیم تا مخاطب جدید کامنت میذاره ذوق مرگ میشیم

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الهی😁 بیمعرفتن فقط میخونن رد میشن😑

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    1

    وجدانی من نبودم نتونستین یک پارت هدیه بگیرید بفهمیم چی میشه وتو خماری نمونیم

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    هیچکس آخه سرو نمیشه که🥰

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    سر دسته آدم که نباشه همین میشه دیگه😁

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    0

    واقعا قبول دارم من نبودم شیرت کنم تا پارت هدیه بگیری

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    0

    موندیم تو خماری ولی اشکال نداره سرم شلوغه می بخشمتون

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    سرو کجاست سمانه جون ندیدم کامنت بذاره

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نمیدونم عزیزدلم انشالا که خوبه

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    1

    جون دلم من آمدم میلاد حضرت فاطمه رو بهت تبریک میگم عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    قربونتتتتتت برم منم تبریک میگم بهت خوشگلم 😘

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    2

    ولی واقعا کیف کردم به این سیاست پدر الحق که معرکه بود

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بی اندازه 😎

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    1

    سلام سلام روز مادر به همه ی مامانا وخانومای نسیانی تبریک میگم واین عسد رو به دخترای گلمون فکر کنم فهمیدید که چرا امروز دیر آمدم ببخشید

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سلام عزیزمممممممم

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    ولی چقدر حسین آقا قشنگ با سایه حرف زد توقع نداشتم خودش اینجوری بگه🥺

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دقیقا

    ۸ ماه پیش
  • میم

    3

    چقدرم فضول ومارموزه متین،همه تماساشو جواب داده،بهشم نگفته برای نذریم خودش انداخته وسط😮 😡🙏🏻

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا از هر فرصتی واسه نیش زدن استفاده میکنه

    ۸ ماه پیش
  • میم

    3

    وقتشه دیگه همه چیزو به پدرش بگه،تا کی می خوان اینطور قایم موشک بازی کنن،متین از اون طرف نقشه جدید بریزه🤔

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بهترین نکته اینجاست که دیگه حسین آقا فهمید🥰

    ۸ ماه پیش
  • الهام

    4

    خب جواب بده دورت بگردم من سایه 😭

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    هعی😔

    ۸ ماه پیش
  • الهام

    4

    فقط اونجایی که پرسید هنوز دوستش داری😭

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا🥺

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    وای سمانه جون قشنگ درد پارت قبلی و شست برد این پارت باورم نمیشه😭

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آخی🥰

    ۸ ماه پیش
  • الهام

    4

    به جرئت میتونم بگم سایه جز شخصیت های غمگین اما قوی هست. غمش عجیبه و قوی بودنش دردناک.

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    چقدر قشنگ‌گفتی🥺

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    دقیقا منم همیشه تو ذهنم سایه رو یه زن قوی اما خسته و دردناک تصور می کنم

    ۸ ماه پیش
  • پری

    4

    اخ عزیزم چقدر این بچه درد کشیده😭

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خیلی

    ۸ ماه پیش
  • پری

    4

    وااااااااااای قلبم خداااااااااااااااااااااا چقدر این پارت خوب بود 😭

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خداروشکر 🥺

    ۸ ماه پیش
کپی شد!