نسیان به قلم سمانه حسینی
پارت هشتاد و یک :
_ خانم نیکزاد آقای نامدار باهاتون کار داشتن، منتظر شما هستن.
تشکر کنان از خانم صادقی، از جا بلند شدم. هر قدمم پر بود از انزجار اما چاره ایی نداشتم. پشت در اتاقش که رسیدم ضربه ایی کوتاه زدم
_ بیا داخل.
آرام وارد شد و ایستادم کنار در
_ کارم داشتید!
با دست به صندلی ها اشاره کرد _ میتونی بشینی!
_ ممنونم اینجوری راحت ترم.
دستی به کراواتش کشید و صدایش را صاف کرد
_ با توج
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
بگم حدست درست بود یا غلط!
۹ ماه پیشمیم
2فقط نگی متین بوده که دیگه نمی دونم چی بگم،اصلا مگه می شه،سایه از اون فاصله عطرشو احساس کرده😮
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مننمیدونم 😶
۹ ماه پیشسهیلا
2من استرس گرفتم نمیتونم برم پارت بعدی😭
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
برو من پشتتم نترس😄
۹ ماه پیشمیم
2وای منم داشتم می رفتم پارت بعد ولی پیامتو دیدم استرس گرفتم
۹ ماه پیشسهیلا
1برو فقط بخون😭
۹ ماه پیشسهیلا
2نهههههههههههه امکان نداره حامد نباشه حامدههههههههه
۹ ماه پیشمیم
2ولی متین مشکوک بود،قشنگ معلوم بود فهمیده،ولی سایه خوب بی محلش کرد،به تو چه ربطی داره آخه پررو توکه خودت خودتو کنار زدی با کارات 🤔😏
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
متین پر ادعا تر از این حرفاست
۹ ماه پیشسهیلا
2این متینی که من می بینم دست بردار نیست کثافت داره سایه رو اذیت میکنه😭
۹ ماه پیشسرو
3بچه ها کجایید که یدونه پارت هدیه ی دیگه گرفتم بیان حالش رو ببرید
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
همگی سرو و سر لوحه اعمالتون کنید😎🤌🏻
۹ ماه پیشسرو
2ممنون ممنون ساعت۴ می بینمت
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بوس بهت
۹ ماه پیشمیم
1وای سروجون دستت درد نکنه خیلی به موقع پارت هدیه رو گرفتی،از شمام ممنون سمانه جون 😘😘😘👏👏👏❤️
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونت عزیزممممم
۹ ماه پیشمیم
1خدای من چه دورهمی قشنگی ،چقدر به حال و هوای بارونی امروز ما میومد،فقط از آشش به ما ندادن نامردا 😠🤭
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آخ گفتی...
۹ ماه پیشسرو
3سممممااااانهههههههه کجاییی من کور شدم پارت بده تادوباره بینایییم برگرده
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای وای دور از جونت دختر چشم میذارم دوباره😘
۹ ماه پیشسرو
2وایییییییی مرسی عشقم فقط کی پارت را میذاری
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ایشالا ساعت ۴ میذارمش
۹ ماه پیشسرو
3سماااانه من گناه دارم بخاطر من یادته سابقم چقدر درخشان بود الان هم کوری هم بهش اضافه شد یکم دلت بحالم بسوزه
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چشم عزیزمممممم
۹ ماه پیشسهیلا
2واااااااااای سرو دیدی به نظرم حامد اومد مهمونی نذری😭😭😭😭
۹ ماه پیشسرو
3سمانه به من بینوای نابینا کمک کن
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نگوووووووو دور از جونت
۹ ماه پیشسرو
3وای سمانه جون من کور شدم یاواقعا پارت تموم شده
۹ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نه تموم شد🤭
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1وایییی یعنی حامد اومد، چقدر جاش خالی بود تو این دورهمی و نذری 🤩😍