نسیان به قلم سمانه حسینی
پارت هشتاد :
نگاهی به لیست کارها انداختم و آه از نهادم بلند شد! انگار متین انتقام گرفتنش را از همین نقطه داشت آغاز میکرد، که آنقدر کار بر سرم بریزد تا حتی لحظه ایی نتوانم آرام بگیرم! دوباره قهوه تلخ و غلیظی خوردم و راه افتادم به سمت سالن.
به نفس نفس افتاده گوشه ایی ایستادم و با صدای زنگ موبایلم بی آنکه نگاهی به شماره بیندازم خط را
آزاد کردم
_ بفرمایید!
_ یعنی میخوای بگی باهام قهری!
ش
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا
۸ ماه پیشمیم
1وای چه احساسی و عاشقانه و قشنگ،ثمرم عاشقشه اینقدر احساساتی و دوست داشتنیه 😍🤗
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره😭
۸ ماه پیشسرو
2وای این دوتا چقدر دوست داشتنین خدا
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی☺️
۸ ماه پیشسهیلا
2ای خدا حسین آقا رو از *** شیطون بیار پایین😭
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آمین🤌🏻😄
۸ ماه پیشسهیلا
2آخ ننه جان ثمر چجوری ام میدوعه سمتش😭😭😭
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دوستش داره خب☺️
۸ ماه پیشسهیلا
2هر زمان حامد برمیگرده ترکیه من دلشوره میگیرم😑
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حق داری کاملا😑
۸ ماه پیشسهیلا
2آخ عزیزم همه فکرش مونده پای اینکه چرا متین جواب موبایل و داده🥺 لعنت بهت متین
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا🥺
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1فقط زودی برگرده با حسین آقا صحبت کنه،خیلی راه درازی داره تا راضی بشه 😔🙏🏻