زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و سی و یک :
***
برای بار هزارم به ساعت روی دیوار نگاه کرد. عقربهها میگذشتند و هوا رو به تاریکی میرفت. پایش را عصبی تکان داد. از تلویزیون سریال طنزی پخش میشد که حسام هیچ به آن علاقه نداشت و حال با دقت تماشایش میکرد. مضطرب انگشتانش را بههم قلاب کرد.
- دیر شد، پاشو همه منتظرمونن.
از آن شب به بعد خیلی چیزها تغییر کرد. این شخصیت جدیدش اصلاً برایش قابل درک نبود و بیش از پیش به دامنهی ترس
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فخری
0خسته نباشی نویسنده عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت 🌹❤