زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و سی :
دلگیر به طرفش چرخید. چشمان سرخ و رگ ورم کرده پیشانیاش، نشان میداد که هنوز عصبانیتش فروکش نکرده است.
- من کی پام لغزیده که به گناه نکرده متهمم میکنی؟ دربارهی من چی فکر کردی؟
انگار با افکارش هم در حال کشمکش بود. از جا برخاست و با دو قدم بلند خودش را به اوی سردرگم و از همهجا رانده رساند. مچ دستش زیر فشار انگشتان گرمش میسوخت. مجبورش کرد روی تخت بنشیند؛ انگار از رفتنش میترسی
لطفا صبر کنید...

زهرا
0اخ کی میشه این دوتا باهم مهربون باشن ، کاش ماهی باردار بشه