پارت هفده :
ساعت رأس هفت و پونزده دقیقه بود؛ آبی نیلوفری آسمون بیشتر رنگ میباخت و تیرهتر میشد تا به سمت سیاهی مطلق بره.
چهرهی نیمه کمرنگ ماه، وسط آبِ لجن گرفتهی استخر بزرگ، پیج و تاب میخورد.
ما، ما فلک زدگان دو عالم، با پاچه پیژامههای تابهتا و صورتهای زخم و زیل، شش نفره به نمای روبهرو خیره بودیم.
همزمان شونه به شونه مثل یه خط صاف کنار هم وایستاده بودیم و با دهن باز به
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
بهار تنتن
1اگه یادتون باشه اخرای جلد دو نوشته بود که یه ملا به حاج اسمال گفته که اینجا جای از ما بهترون بوده نیمایی که چهارزانو نشسته بود جن بوده
۲ روز پیشDiaa
0با اینکه شصون بار خوندم این قسمتارو ولی بازم هیجانی شدم
۲ ماه پیشنانا
2من از پشت گوشی باریدم به خودمممممم
۳ ماه پیشهانا
14فقط کم مونده بود شیوا به جن لگد بزنه😂
۵ ماه پیشHna
4پامو از ترس بردم زیر پتو واییی😭😂
۶ ماه پیشMAVI
8اونارو کاری ندارم ولی من به شخصه اینجا جفت کردم
۸ ماه پیشثریا
13ممنون بابت پارت های طولانی ❤️ 🔥
۹ ماه پیشثریا
6طفلک ها اونجا سکته میکنن🙂😂
۹ ماه پیشفاطمه
3عالیییییییییی✨️
۱۰ ماه پیشآریانا
20بمولا یا جن بوده یا خوده نیمایه تخم سالوس میتواد این تو خودش کره کنه یکم بخنده🤣🤣
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
16به اهورامزدا قسم یا نیما کرمکاش بچم فعال شده خاسته بترسونه یا هم جن اومده تو خونه این فلک زده ها🙄🙄