پارت هفده :


ساعت رأس هفت و پونزده دقیقه بود؛ آبی نیلوفری آسمون بیشتر رنگ می‌باخت و تیره‌تر می‌شد تا به سمت سیاهی مطلق بره.
چهره‌ی نیمه کم‌رنگ ماه، وسط آبِ لجن گرفته‌ی استخر بزرگ، پیج و تاب می‌خورد.
ما، ما فلک زدگان دو عالم، با پاچه پیژامه‌های تابه‌تا و صورت‌های زخم و زیل، شش نفره به نمای روبه‌رو خیره بودیم.
همزمان شونه‌ به شونه مثل یه خط صاف کنار هم وایستاده بودیم و با دهن باز به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • محی

    2

    خدا بهت صبر بده شیوا🤲😂

    ۱ ماه پیش
  • برفین

    18

    به اهورامزدا قسم یا نیما کرمکاش بچم فعال شده خاسته بترسونه یا هم جن اومده تو خونه این فلک زده ها🙄🙄

    ۸ ماه پیش
  • بهار تنتن

    4

    اگه یادتون باشه اخرای جلد دو نوشته بود که یه ملا به حاج اسمال گفته که اینجا جای از ما بهترون بوده نیمایی که چهارزانو نشسته بود جن بوده

    ۲ ماه پیش
  • Diaa

    0

    با اینکه شصون بار خوندم این قسمتارو ولی بازم هیجانی شدم

    ۳ ماه پیش
  • نانا

    5

    من از پشت گوشی باریدم به خودمممممم

    ۴ ماه پیش
  • هانا

    17

    فقط کم مونده بود شیوا به جن لگد بزنه😂

    ۷ ماه پیش
  • Hna

    7

    پامو از ترس بردم زیر پتو واییی😭😂

    ۷ ماه پیش
  • MAVI

    12

    اونارو کاری ندارم ولی من به شخصه اینجا جفت کردم

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    15

    ممنون بابت پارت های طولانی ❤️ 🔥

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    8

    طفلک ها اونجا سکته میکنن🙂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    4

    عالیییییییییی✨️

    ۱۱ ماه پیش
  • آریانا

    22

    بمولا یا جن بوده یا خوده نیمایه تخم سالوس میتواد این تو خودش کره کنه یکم بخنده🤣🤣

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!