پارت شصت و سوم :

همان وقت بیرون از خانه باران ماشینش را زیر درخت بلند و تنومند قدیمی پارک کرد و کوله ی زیتونی رنگش را روی دوش انداخت و از ماشین پیاده شد. به آسمان ابری و گرفته ی شهر نگاهی انداخت و سلانه سلانه و بی انگیزه به سمت خانه رفت. قدمهایش سست و بی جان بود. پیش از این، وقتی پا به خانه میگذاشت بهار اولین کسی بود که از چهاردیواری خلوتش دل میکند و به استقبال مهربان ترین آجی دنیا میرفت. دستانش را به گردنش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!