پارت شصت و سوم :

همان وقت بیرون از خانه باران ماشینش را زیر درخت بلند و تنومند قدیمی پارک کرد و کوله ی زیتونی رنگش را روی دوش انداخت و از ماشین پیاده شد. به آسمان ابری و گرفته ی شهر نگاهی انداخت و سلانه سلانه و بی انگیزه به سمت خانه رفت. قدمهایش سست و بی جان بود. پیش از این، وقتی پا به خانه میگذاشت بهار اولین کسی بود که از چهاردیواری خلوتش دل میکند و به استقبال مهربان ترین آجی دنیا میرفت. دستانش را به گردنش Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    یعنی فقط امیدوارم که ایرج تقاص این زندگی که خراب کرده رو بده

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    صبور باش و تماشا کن 🥰❤️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️