پارت هفده :

سپس دکتر رضایی رو کرد به سرپرستار بخش و در حضور من با لحنی تأسف برانگیز به او گفت:

_ خانم احمدی!.. اصلاً ازت انتظار نداشتم که بخش تحت‌نظرت اینجوری بهم بریزه!.. توقع من از شما خیلی زیاد بود ولی ناامیدم کردی!

و سرپرستار درحالی‌که رنگش پریده بود و احساس شرمندگی و خجالت هم می کرد، سرش را بالا آورد و در دفاع از خودش، با ناراحتی گفت:

_ به خدا تقصیر ما نیست خانم دکتر!.. ما هرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    خسته نباشی نویسنده عزیز مرسی از زحمتی که میکشی قلمت مانا موفق باشی عزیزم 🙏🏻🌹❤

    ۱۰ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    سپاس🌷

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️