بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت هجده :
وقتی از آنجا بیرون آمدم نیلوفر و مهتاب، با حالتی غمزده، در سالن منتهی به راهرو، ایستاده بودند.
پس به سراغشان رفتم و اگرچه میدانستم که دیگر هیچکس حوصله بحث تازهای را ندارد اما رو کردم و نیلوفر و گفتم:
_ نمی خوام نصیحتت کنم ولی.... نباید این کار را می کردی!... باید جلوشو میگرفتی ولی بدون سروصدا! تا اینقدر دردسر بوجود نیاد.
و او با حرص نگاهم کرد و جوابم داد:
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فخری
0سپاس فراوان نویسنده جان خسته نباشی قلمت مانا 🙏🏻❤🌹