پارت دویست و بیست :

مقصد بامداد که قدم‌زنان سعی داشت تمرکز ذهنش را روی ماجرای بحث هومن و هیلا نگه دارد، همان باشگاهی بود که مهدخت به سبب تعقیب کردن هومن تا چند روز پیش تا حدی مطمئن بود هومن آنجاست نه خانه. ماشینش را مقابل راه باریکه‌ای که به آن می‌رسید، متوقف کرد و با دستانی نشسته روی فرمان، نگاهش را سمت راه باریکه کشاند. این‌بار کوچه روشن و راه باریکه هم به کمک تک چراغ بالای در ورودی روشن شده بود. مردمک‌Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️