پارت دویست و بیست و یک :

اعتیاد هیلا هومن را درهم شکسته بود؛ اما بامداد را متأسف کرد، او همان بار اول که هومن بابت اولین بسته‌ای که در دست هیلا دیده بود با او قطع ارتباط کرد، مستقیماً به هیلا گفته بود تنها زمانی که خونش برای هیلا به جوش نمی‌آید، زمانی بود که او به خودش ضرر برساند، این هم از خصوصیات بامداد برزگر بود دیگر. تأسفش برای هیلا را مخفی نگه داشت و در سکوت اجازه داد هومن به رختکن برود. می‌دانست اگر بحث را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    1

    من میگم یکیو توی خانواده شون داشتن که شبیه هومن بوده و الان از دستش دادن...

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    هر کدوم از شخصیت ها جور ناجوری دریگرن و یه مشکلی دارن 💔

    ۶ ماه پیش
  • راز

    2

    رمان عالیه هم قلم هم موضوعش خوبه ولی از احوالات خیلی تعریف شده خیلی زیاد خواننده خسته میشه از تعریف زیاد احوالات. من اینجوریم ک رمان باید از احوالات حرکات گفته بشه ولی ب اندازه با اینکه پارتا خیلی طولانی هستن ولی توصیف زیاد خسته کننده میشه برا خواننده من اینجوریم بقیه خواننده ها رو نمیدونم

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عزیز من ممنون که نظرت رو بیان کردی🤍 من طبق سبکی که دارم و بسته به احوال شخصیت و اتفاقی که میفته و حتی خصوصیات اون شخصیت توصیفات رو از زمان، مکان، حوادث و احساسات مینویسم چراکه جمع تمامی جزئیات به حفظ منطق رمان کمک میکنه؛ اگر سبک من برای شما خسته‌کننده‌ست خوندنش نه لذتی برای شما داره نه من.

    ۸ ماه پیش
کپی شد!