از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و پنجاه و یک :
*
حالا دیگر ماری زخم خورده بود و عباد در برابر این مار، دو راه بیشتر نداشت. یا با همهی اوامر او کنار بیاید، یا خودش تیشه به ریشهاش بزند و حقیقت را برملا کند. سوگواری کافی بود. سردار را به اردبیل فرستاده بود تا در زمان لازم کاری را که خواسته بود، برایش انجام بدهد. دیگر ارتش تک نفره نبود؛ حالا متحدانی مثل بهمن و سردار داشت.
با فرحناز تماس گرفته و کل خانواده را برای شام دعوت کرده بود
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطیما
0اما در مورد ترانه به نظر من حق داره تا حدود زیادی هم دلخور بشه از این پنهان کاری هم شوکه و غافلگیر از سرگذشت عطا،فقط امیدوارم بعدا که آروم تر شد به این نتیجه برسه که عطا این وسط بی گناه به جزء پنهان کاری که کرد
۱۰ ماه پیشفاطیما
0سلام با اینکه این مدت مشغول پرستاری بودم ولی همه پارتهای جدید رو به موقع خوندم خداقوت نویسنده عزیز،اما واقعا دیگه بیشتر از این نمیتونم برای عشق بی وصال سردار و افروز و عطا و ترانه غصه بخورم😔ای کاش حداقل عشق قشنگ این دوتا پابرجا میموند و روزهای خوب و خوش عطا رو میدیدیم
۱۰ ماه پیشفاطمه ❤️
0عالی بود پارت قبلی اشکمون دراومد😭 باز عطا جان چه نقشه ای کشیده🤔🌟💜🌟💜
۱۰ ماه پیشمریم
0ممنونم عزیزم بی نظیر این رمان خسته نباشید. عطا چه فکری زده به کلش یهویی
۱۰ ماه پیشفخری
0سپاس فراوان فاطمه بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت واقعا عالیه خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻❤🌹
۱۰ ماه پیشزهرا z
2عطا میخواد کاری کپه کارستون انشاالله 🙏💞💯😘
۱۰ ماه پیشزهرا
2شاید میخواد ترانه را دعوت کندبا خانوادش
۱۰ ماه پیشم.ر
1چه نقشه ای داره 🤭
۱۰ ماه پیشراز
0یعنی عطا میخواد چکار کنه
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

وفا
3چرا ویلا آماده کردعععع؟؟؟ نه من دیگه اصلا ادامه رمان رو با ترانه دوست ندارم درسته حق داشت از پنهون کاری عطا دلخور بشه اما حق نداشت با یه تلنگر کلا عقب بکشه و به وسیله پدرش پل ها رو خراب کنه، به نظرم ترانه اگه واقعا عاشق عطا بود درک میکرد نه ترک