آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هفتاد و دوم :
به پروین خانم که با چشمانی گرد شده از تعجب نگاهم میکرد، نگاه کردم. با صدایی که مال خودم نبود، گفتم:
— من... من باید برم... الان برمیگردم. آتش بریم مامان...
پروین خانم از جا پرید:
_ بذار بمونه چی شده خوب...
توی حال خودم نبودم. حتی نتوانستم بابت ریختن چای عذر بخواهم دور خودم چرخیرم و بی حواس لب زدم
— پیش شما باشه... باشه... مراقبش باشین زود میام.
ا
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0چون پدرش بامداد نیست تیرداده
۳ هفته پیشدنیا
0فامیلی منتقده رو دیدی با فامیلی یکی ازون خبرنگار های گمشده یکیه در اصل ماهی داره انتقام میگیره
۸ ماه پیشزهرا
0ووایی راست میگی وای همه اون خبرنگااراا که اومده بودنن وای الان فهمیدم حواسم نبود به این نکته شت
۳ هفته پیشHelia
0ولی آتش همه اینا رو می فهمید آذرخش حتی باباش رو ندید آذرخش حتی مهر پدرش رو تجربه هم نکرد
۶ ماه پیشزهرا
0شاید اذرخش بچه بامداد نباشه معلوم نیست هیچی
۳ هفته پیشزهرا
0واقعا از تیرداد حالم بهم میخوره چجوری دلش اومدد
۳ هفته پیشعاطی
0زیبا بود..ممنون ..پس ازینجا ماحی شکل گرفت
۴ هفته پیشالمیرا
0تیرداد ازت متنفرم😭😭
۲ ماه پیشناززاد
0اخ این پارت خود معنی درد بود:)💔
۵ ماه پیشآیلین
2همگام با مرگ خورشید زندگی اش نوردخت هم نابود شد و با فرزندش و با نام نیست کننده دوباره متولد شد میان خونی که از *** بامدادش سرلزیر بود این بار در شکل شیطان ماحی که چیزی برای از دست دادن نداشت
۶ ماه پیشهلیا
0وای بامداد مهربون🥲💔
۶ ماه پیشمیم کویین
0این پارت خیلی درد داشت،بوی خیانت و تؤطئه میداد اما آتش انتقامی ک درست شد پررنگ تر بود...
۸ ماه پیشستا
4نه نمیتونم باور کنم یعنی بامداد تموم شد ، پس ماهش چی میشه اون خیلی تنها میمونه که....💔
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
7تو این رمان همه به ماهی و بامداد خیانت کردن:)
۱۰ ماه پیشMedusa
0دقیقااا:))
۹ ماه پیشMedusa
4بامداد هر سری مثل ققنوس از خاکستر خودش بلند میشد و اونا حتی به پر های نیمه سوخته باقی مونده ازش هم رحم نکردن امیدوارم ماحی با رنگ خون تک تکشون نقاشی بکشه...البته رو سنگ قبرشون
۹ ماه پیشMedusa
1آدم هایی مثل تیرداد باید زجر بکشن ولی متاسفانه این دنیا برعکس عمل میکنه
۹ ماه پیشMedusa
2بامداد عزیزم:))
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0جالبه که آذرخش وقتی برای نورا تعریف میکرد گفت که پدرم یکساله مرده